X
تبلیغات
اناهیتا

پپسی اصل

اخبار اقتصاد 6

امروز این کالاها را خریداری کردم و یا از این خدمات بهره مند شدم :

1-شیر یارانه ایی یک لیتری 200 تومان

2-تخمه افتاب گردان کیلویی 2500 تومان

3-پسته کیلویی 7500 تومان

4-رطب خرما یک بسته 1350 تومان

5-ماست کاله کیلویی 1050 تومان

6-نوشابه پپسی 650 تومان

7-پنیر فتا 1500 تومان

6-معاینه فنی اتومبیل 5200 تومان 

از سوپری که از او معمولا خرید می کنم امروز قیمت کالا ها را پرسیدم که تعجب کرد و قدری هم ناراحت شدو من به او گفتم قصدم از این کار این است که قیمتها را در وبلاگم اعلام کنم که او متوجه این اقدام من نشد و فکر کرد که با او دارم شوخی می کنم و نمی دانم ایا او باور کرد و یا نه اخر او ادم خوبی است و نمی خواهم از دست من ناراحت شده باشد .  صبح امروز ترافیک تهران خیلی شلوغ بود و در این تهران واقعا نمی توان برنامه ریزی کرد  یک روز ان مسیری که می روی خلوت است و روز دیگر همین مسیر شلوغ است و ادم می ماند چطور بایستی خود را هم اهنگ کند  و به همین خاطر پیش بینی ترافیک سخت است و گاها هم راهنمایی و رانندگی بدون هیچ اعلامی مسیر ها را تغییر می دهند که این کار به نظر من اصولا کار درستی نیست  چرا که من از کجا بدانم که پلیس مسیر را عوض کرده است امروز همین اتفاق برای من افتاد و من ناچار شدم مسیری را که پلیس بسته بود بدون ان که بدانم از ان بگذرم و پلیس هم به من اخطار داد و من هم ناچار مسیر خود را ادامه دادم در این گونه مواقع نیز قانع کردن پلیس سخت است  چرا که مامور پلیس تصور می کند که راننده عامدا این کار را کرده است و دست اخر هم بایستی جریمه شوی .میدان تختی و یا همان میدان مادر در بهشتی هم خیلی شلوغ بود و جلوی سفارت افغانستان نیز شلوغ است و تعداد زیادی از افغانی های مقیم ایران در مقابل سفارت این کشور به صف هستند که لابد می خواهند از کشور ما بروند .

 

نوشته شده توسط علی رحیمی در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 ساعت 23:1 | لينک ثابت |

یک داستان واقعی

اقا ابراهیم سالها است که در اداره ما کار می کند یعنی همکاران من می گویند و از ان روز تا به حال کار کرده است هر روز صبح زود به اداره امده است تا چای بچه ها را اماده کند  و ظهر ها هم نهار بچه ها را گرم کرده است و این کاری است که سالها ان را انجام داده است و در کار خود نیز استاد است  . موهای او سفید و سفید است یک و دوجین بچه دارد کوچک وبزرگ و چند تایی از انها رفته اند و پسرهای او نیز بزرگ شده اند .  در روزگار خیلی پیش یک قطعه زمین مشاع به او می دهند از سوی زمین شهری و ان را با بدبختی می سازند ان هم در شهرک مخابرات سعادت اباد تا اینجای کار خوب است و اوضاع هر چند به سختی اما به ارامی پیش می رود  بچه ها بزرگ می شوند  و اقا ابراهیم هم سعی می کند که امورات خود را به ارامی پیش ببرد .حقوق او تکافوی زندگی او را نمی کند و به همین خاطر با بزرگ شدن بچه ها امور او به سختی بیشتری می افتد و او در تنگنای بیشتری  گرفتار می شود و دست اخر برای رهایی از این داستان غم انگیز کم اوردن و براوردن انتظارات بچه های خود که بزرگ شده اند و با مشورت هایی که با دوستان و فامیل خود می کند تصمیم می گیرد که خانه مشترک خود را بفروشد . شریک او نیز حاضر می شود و کار فروش به سرعت انجام می شود و به او  حدود120 میلیون تومان  می رسد . ابراهیم  در این روزها خیلی شادمان است او با این پول تصمیم می گیرد یک اپارتمان در کرج  و در شاهین ویلا خریداری کند و بعد هم یک اپرتمان هم در همان محل سکونت خود رهن و اجاره کند و بعد هم تصمیم می گیرد که اتومبیل هم خریداری کند خوب با ین حساب هم صاحب خانه می شود ان هم در کرج و هم صاحب یک دستگاه اتومبیل و هم فعلا در همان منطقه می نشیند و هم پسر حود را زن می دهد و هم برای او هم در ان منطقه اپارتمانی اجاره می کند .خوب حساب می کند و می بینید که با این پول خود می تواند همه این کارها انجام دهد . در این خصوص با برادر خانم خود مشورت می کند و با او به شاهین ویلا می رود و دنبال اپارتمانی می گردد  مثلا حول و حوش 50 میلیون تومان با دیگران هم مشورت می کند و بلاخره تصمیم می گیرد در منطقه شاهین ویلا اپارتمانی خریداری کند  و این اپارتمان را به او نشان می دهند و او غافل از همه جا پای قراردادی را امضا می کند و اپارتمان 120 متری را به قیمت 50 میلیون تومان می خرد ان هم قول نامه ایی  و قرار می شود پس از مدتی برای او سند زده شود و برای این کار هم 4 میلیون تومان می گذارند و بعد همین اپارتمان را به همان فروشنده اجاره می دهد  تا این جای کار ظاهرا ایرادی ندارد و ان مستاجر چند ماه اجاره را با تاخیر می دهد تا این که به اقا ابراهیم ما ترفندمیزند و می گوید اگر سند را زودتر می خواهی بهتر است ان 4 میلیون تومان را هم بدهی تا کار شما را اسان تر کنم  و اقا ابراهیم بی خبر از همه جا این کار می کند و به او اعتماد می کند و این پول به او می پردازد . اینجا را داشته باشید و پس از این قضایا ابراهیم تصمیم می گیرد که برای خانواده خود که سالیان سال است که ارزوی ماشین داشتن را می کشند اتومبیلی خریداری کند و. پس از پرس و جو یک اتومبیل پژو پارس خریداری می کند . تا اینجا کار اوضاع به خوبی پیش می رود و بعد برای پسر خود عروسی برگذار می کند و او را به خانه خودش می فرستد و اپارتمانی نیز در همان منطقه برای خود رهن و اجاره می کند  خوب همه چیز بر وفق مراد است و افا ابراهیم شنگول است چرا که با این حساب توانسته است که همه مشکلات قدیمی را حل کند و همه اهالی خانواده با این حساب از کاری که شده است راضی اند البته در این فاصله خانه او نیز گران می شود اما به این دلخوش است که در نهایت خانه ای دارد و اگر لازم شد و شرایط زندگی در تهران سخت شد به کرج می رود  و زندگی خود را در شهر کرج ادامه می دهد و چند ماه از این قضییه می گذرد و مستاجر او از دادن اجاره طفره میرود   و او با تلفن همراه خود با او مرتب صحبت می کند و او وعده می دهد و عمل نمی کند این وضع ادامه می یابد تا این که او تصمیم می گیرد به کرج برود تا از نزدیک با او صحبت کند به در اپارتمان خود می رود اما در اپارتمان او کسی دیگر ساکن است . ادامه دارد .

نوشته شده توسط علی رحیمی در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 ساعت 22:15 | لينک ثابت |

حقوق زنان

امروز با همکاران خود در خصوص حقوق زنان نا خواسته صحبت کردیم و کار به جا های باریک تر نیز کشید و من در کتابخانه نشسته بودم که دو تن از همکاران خانم امدند . یک از انها به ماده 23 اشاره کرد و شروع کرد به انتقاد کردن من از او پرسیدم ماده 23 چیست ؟و او گفت این همان ماده است که در صورت تصویب ،اقایان یعنی شما ها می توانید بدون اجازه همسر اولتان همسر دیگری را اختیار کنید  و این در واقع ماده ایست که خیلی سر و صدا کرده است و خانم ها شدیدا با ان مخالفند  . من به این همکار  گفتم بنده بی گناهم و ان را نیز تهیه نکرده ام و او گفت امروز یکی از اقایان به رادیو تلفن زد و گفت حالا دو زن را می شود تحمل کرد ! اما سر کردن با دو مادر زن  کار دشواری است !! این همکار گفت : این کار توهین به خانم ها است  و بعد این همکار اضافه کرد که اصلا اقایان برابر با گفته یکی از فیلسوفان  سیری نا پذیرند و طبیعی است این قانون می تواند دست اقایان را به خوبی باز کند و در واقع هر کار دوست داشتند پس از ان بکنند  و من در پاسخ او گفتم که سخن درستی گفتید  فکر می کنم که به حقیقت اشاره کردید و در واقع این چیزی که انسانها را محدود می کند همین قوانینی است که انسانها برای خود می گذارند   تا اداره امور به سامان تر باشد و مانع از زیاده خواهی های انسانها زیاده خواه شود  و بعد من به او گفتم که من به عنوان مثال اگر دختر زیبایی را ببینم  به طور طبیعی ارزو می کنم که کاشکی او همسر من بود و در واقع این امر تمامی هم ندارد و بعد از انها خواستم که به من بگویند که ایا این امر در خصوص خانم ها نیز صدق می کند و یا خیر ؟ این پرسش خانم ها ی حاضر در جلسه را مبهوت کرد و من به انها گفتم اگر ان فیلسوف ان حرف را در مورد اقایان زده است من هم می خواهم این را بدانم ایا این موضوع برای خانم ها نیز وجود دارد ؟این یک پرسش علمی است و دلم می خواهد به حقیقت ان را درست پاسخ دهید یکی از انها خیلی بر اشفته شد و گفت چنین چیزی برای خانم ها وجود ندارد و اصلا بحث را عوض کنید و من گفتم  چرا اخر ؟و یکی از انها گفت: نه اقا ان چه شما پرسیدید در مورد خانم ها نیز صدق می کند ،هر چند خانم ها در واقع در این خصوص هر اندیشه ایی داشته باشند و منتهی همیشه این پرسش برای من وجود دارد؟ پس چطور اقایان این اجازه را دارند که در زمانی که خود همسر دارند به همسر دیگری هم فکر کنند خوب این اگر از نظر اخلاقی بد است پس چرا برای اقایان بد نیست و بعد اضافه کرد که طبایع انسانها شبیه به هم است و نمی توان برای ان ها خط فرضی کشید و اقایان ویا خانم ها را از ان استثنا کرد  و ان چه که انسانها را محدود می کند همین فوانینی است که خود انها را گذارنده اند و بنابراین حالا که اقایان در برخی از مراکز تصمیم گیری حضور دارند نبایستی از این حضور خود به نفع خود استفاده کنند و قوانینی را تصویب کنند که در ان عدالتی وجود ندارد و با حقوق اولیه زنان در تضاد است   و بعد او اضافه کرد اگر زنان در تصمیم گیری ها حضور جدی داشته باشند مثل انتخابات خوب می توانند لااقل نمایندگانی را به مجلس بفرستند که از حقوق انها دفاع کند و این طور نباشد که اکنون زنان ناچار باشند چشم به مردان داشته باشند تا انها از روی شفقت این گونه قوانین را تصویب نکنند در ان صورت انها خود می توانند خود سر رشته دار امور باشند  و خلاصه بحث خانم ها در این خصوص خیلی گرم بود و از زوایای مختلف ان را بررسی می کردند . در ضمن یکی از خانم ها گفت :خانم ها هر گز در زمانی که همسری دارند در این فکر نیستند که همسری دیگر داشته باشند اما ظاهرا اقایان با این مسئله خیلی ساده برخورد می کنند و خیلی به وفا و وفا داری فکر نمی کنند و راه خود را می روند در این صورت نباید این انتظار را داشته باشد که خانم هانیز این طور باشند  و بعد اضافه کرد من صادقانه در خصوص ان پرسش تان بگویم  که گفته ان فیلسوف خالی از هر پیش داوری در خصوص خانم ها هم وجود دارد و جنس خانم ها نیز در بسیاری از جهات مثل اقایان است  و او اضافه کرد که البته خانم ها خیلی وفادارتراند  . و من در پایان گفتم البته در این خصوص بحث های فراوانی وجود دارد ، فرهنگ و دین و سنت و تعلیم وتربیت و عوالم بسیار دیگری نیز در کار دخالت دارند و بسیاری از امور نیز تعاریف مختلقی در فرهنگ های مختلف دارد  و می توان گفت که این امور نسبی است و هر ملت و قومی هم می تواند برای خود تعریف خاصی داشته باشد . بحث را همین جا به پایان می برم واگر نظر خاصی دارید ان را برایمان بنویسید.

نوشته شده توسط علی رحیمی در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 ساعت 19:20 | لينک ثابت |

 گل فروش و قصاب

باغبان پیر را صبح دیدم که با دوچرخه خود در حال رکاب زدن بود منطقه ایی که ما در ان زندگی می کنیم پر از گل فروشی است برخی وقتها که دلم بیش از حد می گیرد سری به این گل خانه ها می زنم صاحبان این گل خانه ها کاری به این ندارند که تو چه می کنی اگر گلی خریدی که خریدی و اگر هم گلی و یا گلدانی از انها نخری کاری ندارن این صنف مثل بقیه صنفها نیستند که به زور می خواهند هر طور شده اجناس خود را بفروشند صبح در مسیر ،من چرخی های زیادی را می بینم که دارند گل های خود را از این مراکز خریداری می کنند و با خود برای فروش میبرند اکثر گل ها پر از گل است و من از این گل فروشها خیلی خوشم می اید و از قصاب ها به شدت متنفرم و اگر کار به دست من بود همه قصاب ها را از میان بر می داشتم و اجازه نمی دادم گوشت در سطح شهر عرضه شود واقعا چقدر چندش اور است (بدون تعریض به این شغل این از باب مثال گفته شده است بدون این که خدای نکرده قصد اهانتی در کارباشد) این شغل قصابی و چه قدر خوب است شغل گل فروشی و میوه فروشی  وقتی وارد میوه فروشی می شوم روحیه می گیرم  و گل فروشی نیز این دسته است امروز حادثه وحشتناکی را روزنامه ایران خواندم که فرزند یک مادر درخواست اعدام مادر خود را از دادگاه خواسته بود بینید چقدر از انسانیت فاصله گرفته ایم  این دختر در دادگاه گفته است که ناظر به قتل رسیدن پدرش به دست مادرش بوده است و شرح داده است که ابتدا مادر او پدرش را با دارویی بی هوش می کند و سپس او را با زنجیر موتور از میان بر مدارد و او را می کشد و بعد او را حلق اویز می کند که وانمود کند او خود کشی کرده است و هر روز روزنامه ها پر از این ماجراهای وحشتناک  است پرسش این است چرا جامعه ما به این نوع از جنایات الوده شده است و ما داریم به کجا می رویم و یا ان مرد وحشی که همسر خود را با اسید سوزانده است و عکس این غول را همین روزنامه چاپ کرده بود  غولی که انسان از دیدن ان نیز لرزه بر اندام او می افتد و یا ان دختر دانشجوی بدبخت بخت بر گشته به وعده ازدواج جوانی گوش می دهد و این جوان این دختر را به محلی میبرد در شهر شهر رضا و نه تنها خود او بلکه دو نفر از دوستان او نیز به این دختر تجاوز می کنند  چرا جامعه به این پلشتی ها الوده شده است ایا نمی توان قبل از وقوع چنین حوادث دردناکی جلو این قضایا گرفته شود چرا جامعه این قدر خشن و بی رحم شده است که فرزند درخواست اعدام مادر این موجود مقدس را می کند و چرا این مادر در جلو چشمان کودک خود همسر خود را از میان بر می دارد واقعا هیچ راهی وجود ندارد می گویند میزان جرم و جنایات در یک جامعه می تواند عیاری از سلامت ان جامعه باشد خوب این اخبار نگران کننده است  بایستی دانشمندان و خبرگان جامعه بنشینند و راهی برای برون رفت از این حوادث تلخ هراهم کنند و از این گذشته انعکاس با اب وتاب روزناهه ها از این حوادث دردناک نه تنها عبرت اور نیست بلکه خود به دامن زدن این نوع از حوادث کمک می کند اکثر جنایاتی که در این کشور رخ می دهد یا ریشه مالی دارد و یا ریشه جنسی و این هر دو بن مایه های قوی برای انجام جنایات است .در این موارد باید به فکر چاره بود تنبیه مجرمان یک سوی کوچک از این ماجراها است ان کودک هم با اعدام مادر خود را از دست داده است و هم پدر او از میان رفته است ایا بهتر نیست جامعه با تمام توان به پیشگیری از این وقایع بپردازد و اجازه ندهد این چنین وقایع نا مبارکی در جامعه رخ دهد . به امید ان که در جامعه خوب ما از سطح این نوع از حوادث کاسته شود .

نوشته شده توسط علی رحیمی در سه شنبه سی ام مرداد 1386 ساعت 22:18 | لينک ثابت |

انجیر

اخبار اقتصاد 5

امروز این کالاها را خریدم با این قیمتها :

1-انجیر سفید کیلویی 680 تومان

2-هلوی انجیری درجه یک کیلویی 850 تومان

3-گوجه فرنگی کیلویی 330 تومان

4-نان سنگگ کنجدی 100 تومان

5-لیموی ترش کیلویی 500 تومان

6-شامپوی گیاهی داروگر 600 تومان

امروز به طور جدی اعلام شد که چینی ها برای ساخت ازاد راه تهران شمال فعال شده اند و چند کشتی در حال اوردن ماشین الات انها است .قرار بود این ازاد راه چند سال پیش کار ان پایان یابد .

 

نوشته شده توسط علی رحیمی در سه شنبه سی ام مرداد 1386 ساعت 21:37 | لينک ثابت |

خارج نشینان

امروز خیابانها تهران خاوت بود  و مردم نسبت به هم مهربان تر بودند و من از میدان ارژانتین تا خیابان پیروزی را به اسانی طی کردم  در مسیر ذوج و فرد نیز کسی نبود که به مردم گیر دهد  پلیس ها نیز مهربانتر بودند هوا نیز امسال در تهران به شکل بی سابقه ایی گرم نیست و کولر ماشین ها نیز روشن نیست  در مقابل یک میوه فروشی ایست کردم و مقداری میوه خریدم و بعد از ان به یک نانوایی سنگگی رفتم و نان سنگگ خریدم و قدری از ان را نیز در جا خوردم اخر من نان تازه را خیلی دوست دارم بوی نان تازه از هر عطری دل انگیز تر است قدر این نان سنگگ را باید دانست این نان در هیچ جای دنیا وجود ندارد البته اگر نانوا ان را خوب بپزد  در شهر مکه من نان های خوبی را دیدم البته شبیه نان لواش خودمان بود و من نمی دانم که ایا نان سنتی انها بود و یا نه ؟ یک در روز به این نان در مکه دست یافتم و مثل گرسنگان به ان پریدم و با سیری اشتها نا پذیری ان را خوردم  .ساعت خدود 30/7 بود که به خانه خود رسیدم  هوا در این ساعت تاریک بود و چراغهای محوطه چمن ما نیز خاموش بود . مردان و زنانی را می بینم که با شتاب به سمت خانه خود روانند من دیشب خیلی دیر وقت خوابیدم ساعت حدود دو بعد از نیمه شب بود و این بود که امروز در سر کار خیلی خواب الود بودم .در ضمن صبح چند تا از گل های یاس را چیدم و ان  رادر جیبم نهادم عطر خوبی از ان ساطع بود . امروز با یکی از همکاران در خصوص ایرانی های ان سو صحبت کردیم  .گفتم : ان طرف ابی ها نیز دوست دارند در این سو سرمایه گذاری کنند  ارتباطات نیز به کمک این ادم ها امده است کسی را می شناسم که پولهای خود را از ان سو به این سو می اورد تا در اینجا برای او اپارتمان بخرند خوب در اصل کار خوبی است اگر البته این پول در این کشور باقی بماند نه این که ان را چند برابر کند و ان رابه ان سو ببرد البته ایا بهتر نبود این اقایان پول خود را در کارهایی بهتری سرمایه گذاری می کردند  وبرای جوانان این مملکت کار و اشتغال ایجاد می کردند .و اگر ایرانیهای ان سو به مردم خود اعتماد می کردند ودولت نیزبه این ادم ها اعتماد میداد و انها می توانستن بدون ترس و نگرانی وارد کشور شوند و از ان خارج شوند چه بسیار سرمایه های وارد این کشور میشد ان طور که گفته می شود مقادیر معتنابهی از سرمایه های ایرانی ها در ان سو برای اباد کردن سر زمین های دیگر در کار است. ایران بهترین جا برای پول در اوردن و باور کنید بهشت سرمایه گذاری است  خوب چرا ایرانیهای ان سو از این فرصت استفاده نمی کنند سرزمین متنوعی داریم و هر گوشه ان برای نوعی از سرمایه گذاری جان می دهد البته باید قوانین و مقررات نیز اسان شود و بسیاری از انحصارات زیان بار از میان برود کشور در انواع انحصارات اسیر است و هزاران کدخدا در کار مردم دخالت می کنند دیروز به انحصارات در بخش قضایی اشاره کردم مثل کانون وکلا که وکالت را انحصاری خودشان و تعدادی کرده اند این انحصارات زیان بار بایستی از میان بروند این انحصارات در دیگر بخش ها نیز وجود دارد مثل سازمان نظام مهندسی . سیستم پادشاهی در این کشور از میان رفت اما پادشاهان کوچک همچنان وجود دارند اینها مانع رشد و توسعه کشور هستند  و اجازه نمی دهند کشور به سمت پیشرفت و توسعه گام بردارد  و اکر این موانع از میان بروند کشور ایران می تواند در مدت کوتاهی به عظمت شایسته خود دست یابد و این ارزویی دست یافتنی است .

نوشته شده توسط علی رحیمی در سه شنبه سی ام مرداد 1386 ساعت 20:51 | لينک ثابت |

شب فروغ جاودانه

 

شب از نیمه گذشته است و مردم در خوابند و شب چه زیبا است و خواب چه زیبا است  در خواب مردم با هم دعوایی ندارند و این خیلی خوب است مردم در خواب در رویایند و کمتر به هم ازار می رسانند  خواب می بییند و خوابهای خوب خواب می بینند که  به همه ارزوهایشان رسیده اند خواب می بینند  ان چه را دوست دارند و خواب می بینند ان چه را که در روز به ان دست نیافته اند زندگی در روز هم خواب است باور ندارید که ما در روز هم در خوابیم باور کنید که فرق زیادی با شب خود نداریم و  در رویاهای خود غوطه وریم منتها چون در خیابان و یا در محل کار هستیم و یا در خانه هستیم با دور و بری خود دعوایمان می شود خوب پای خود را از گلیم خود درازتر می کنیم  این است که باخیلی ها دعوامان می شود  و این طوری میشود که می گوئیم خواب در شب بهتر است مردم در خواب خیلی به هم مهربان تر اند و زندگی واقعی در شب جریان دارد ادمنی که خوابیده است اساسا مهربانتر است شیری که خواب است ترسی ندارد اما این شیر اگر از خواب بیدار شود کلی ماجرا می تواند بیافریند  راستی نمی شد ما مردمان نیز در روز هم مثل شب زندگی می کردیم و این قدر در حق هم ناروایی نمی کردیم  شب زندگی شب دوست داشتنها است شب زندگی از هم گذشتن است شب زندگی به انسان  ارامش می دهد و من دوست داشتم همیشه شب بود و چشمان ما نمی توانست برای ظلم کردن باز می شد و در روز روشن نا روایی می کرد و ان  رابه حساب زرنگی خود می گذاشت  در شب ستارگان مهربان تراند در شب ماه می تابد و از انوار ان روشنایی بر می تابد اما روشنایی ان چندان نیست که درون ما را شعله ور کند  و اما روز این طور نیست در روز هواهای نفسانی ما بر می خیزند خورشید انها را بر می انگیزد  ومن نمی دانم که خود چه می کند اما در شب همه این ها می خوابند  شب تهران دیدنی است هزاران چراغ در شهر سو سو می زند و همه در خواب ناز خوابیده اند و حتی نابکاران نیز خوابیده ان و در ان ساعتی که در خوابند ازاری به مردم ندارند .و شب فروغ جاودانه است .و همه در شب کودکان نازی می شوند که انسان دوست دارد انها را ببوسد . شب زیبا است .

 

نوشته شده توسط علی رحیمی در سه شنبه سی ام مرداد 1386 ساعت 0:52 | لينک ثابت |

صاف کاری

اخبار اقتصاد 5

امروز این کالاها را خریداری کردم :

1-خربزه کیلویی 270 تومان

2-خیار کیلویی 240 تومان

3-بستنی میهن عروسکی دانه ایی 150 تومان

4-پرداخت قبوض تلفن مجوعا 153 هزار تومان با خود پرداز بانک اقتصاد نوین

5-صاف کاری ماشین بدون رنگ 12 هزار تومان.   برای این کار صاف کار 2 ساعت وقت گذاشت چون من خود در مغازه او بودم هر چند که صاف کاری بدون رنگ هر گز مثل اول ان نمیشود و این همان جایی بود که موتوری هفته پیش به ان زد .در ضمن این صاف کار از کسادی کار گفت و گفت که بعضی از روزها با ماشین پراید خود کار می کند با همین بنزینی که دارد   تصور می کنم این صاف کار در این دو ساعت لااقل 3000 ضربه برای صاف کردن گلگیر زد .و در ضمن این صاف کار پدر پیری دارد که نمی تواند کار کند اما به پسر خود راهنمایی می کرد  و او گفت که همسرش نیز مریض است و به بیماری الزایمر دچار است  از این که نمی تواند برای او کار بکند ناراحت است او گفت که من برای خانه و همسرم غذا درست می کنم و کسی را ندارم پدر پیر او نیز از کار افتاده است . . امروز نیز مثل هر روز به پدرم تلفن زدم و حال او را پرسیدم او گفت که خوب است البته بعضی وقتها می گوید که ناچار است که بگوید که خوب است به برادرم در کاشان هم تلفن زدم و به خواهرم نیز تلفن زدم و حال انها را پرسیدم  .در ضمن پدرم یاد اور شد که داروی او در حال اتمام است  البته پدرم خیلی زودتر این را می گوید تا نکند بدون دارو بماند که تا به حال چنین چیزی پیش نیامده است .

نوشته شده توسط علی رحیمی در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 ساعت 23:27 | لينک ثابت |

بانک اقتصاد نوین

اخبار اقتصاد 4

 امروز از طریق دستگاه پزویی (همان خود پرداز ) که از طرف بانک اقتصاد نوین در اختیار من قرار گرفته است کلی پرداختی ها را با ان انجام دادم  حتی پول تلفن دوستم را نیز با ان پرداخت کردم 3 قبض تلفن خودم داشتم که در جمع 153 هزار تومان بود  و این 3 قبض را با ان پرداخت کردم ،خوب با این وسیله دیگر ناچار نیستم برای هر قبض  به بانک مراجعه کنم  . همین جا از بانک اقتصاد نوین که یک بانک خصوصی است تشکر می کنیم امید است که در اتیه به خدمات خودشان ادامه دهند و نشان دهند که بانک های خصوصی می توانند در برخورد با مردم با احترام  بیشتری عمل می کنند  و اما یک نکته مهمی که اکنون وجود دارد دخالت ناروای دولت در عرصه بانکداری خصوصی است  در این خصوص همه می دانند  که دخالت دولت نه وجه شرعی دارد و نه وجه قانونی زیرا بانکها براساس قراردادهایی که با مردم دارند پس اندازهای انها را به کار می گیرند و در مقابل تعهد می کنند که به انها سود بدهند در اصل ان چه در اختیار بانکها است متعلق به مردم است و بنابراین دولت چطور به خودش اجازه می دهد وارد عرصه معاملات خصوصی مردم شود، کاهش سود بانکی در حالی که تورم دارای نرخ بالایی است واقعا چه توجیهی دارد  و ایا این دقیقا ضد عدالت نیست ، ایا هیچ توجیهی برای این کار دولت وجود دارد که پس اندازهای مردم را با سود کم و با تحمیل ان را در اختیار دیگران قرار دهد دولت هر کاری می کند با بانکهای خود بکند این بانکها متعلق به دولت است هر چند که در این بانکها نیز سپرده های مردم   سپرده گذاری شده است  و دولت در بخش سپرده های مردم نباید تکلیفی عمل کند  و این بانکها را ناچار به تبعیت از مقرارتی کند که داد ستد مردم و بانکها را متخلل کند . این که نمی شود از جیب مردم بخشید و یا دست در جیب مردم کرد در تمامی دنیا تجربه شده است که اجبار و تحمیل نمی تواند راه گشای حل مسائل باشد و باید اجازه داد که مردم خود عهده دار امور خود باشند دولت واقعا چه اصراری دارد در اموری وارد شود که به او ربطی ندارد دخالت در امور اقتصادی مردم مثل سهمیه بندی بنزین راه به جایی نمی برد اگر دولت احساس می کند که بنزین ارزان است بهتر ان بود که بنزین را به قیمت واقعی در اختیار مردم قرار می داد در حال حاضر شبکه عجیبی در داد ستد بنزین فعال شده است و ایا به نظر شما این راه حلی که دولت پیش گرفت بهترین راه حل بود دولت در همه عرصه ها بایستی از تصدی گری خود بکاهد و به اموراساسی مردم اهتمام بورزد مثل تامین اجتماعی ،اموزش رایگان و بهداشت رایگان و امور حاکمیتی در بقیه امود دخالت دولت وارد نیست و حتی در امد نفتی کشور نیز بایستی به خود مردم داده شود و پس از ان نیز دولت همه یارانه ها  راحذف کند که با حذف ان هم صرفه جویی بسیار بزرگی در همه عرصه ها رخ خواهد نمود و هم مردم خود بهتر می توانند در مورد دارایی ها خود تصمیم بگبرند کشور بایستی از محل درامدهای مالیاتی اداره شود . و در صورت حذف یارانه ها چراغ های چهارراه های اقتصاد ایران درست خواهد زد  سبز ان واقعی است و قرمز ان نیز واقعی است اما در حال حاضر این طور نیست و با یارانه هایی که دولت میدهد هر کس بتواند به این یارانه ها اویزان شود برنده تر است  به یکباره صدها کارخانه کاشی در کشور تاسیس می شود و پس از چندی روشن می شود که این همه کارخانه کاشی زیاد است و اصلا ظرفیت فروش برای انها وجود ندارد چرا این طور می شود برای این که دولت در مقطعی سهمیه های ارزی در اختیار این نوع از کارخانه ها قرار می داده است و کسانی نیز پیدا شده اند برای این که از قافله عقب نمانند  از این سهمیه ها استفاده کرده اند و هزاران مثال دیگر نیز می شود در این عرصه زد و تا ما این مسیر اشتباه را می رویم مطمئن باشیم در اقتصاد ایران تحول اساسی رخ نخواهد داد  .

نوشته شده توسط علی رحیمی در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 ساعت 22:58 | لينک ثابت |

انحصار !

حق مشاوره حقوقی 30 هزار تومان !

 امروز یکی از دوستان مرا برای انجام کاری به یکی از دوستان خود معرفی کرد ، یک کار حقوقی بود  ، دفتر او در یکی از خیابانهای تهران  بالای خیابان مطهری بود   خوب زنگ اپارتمان او را زدم منشی او در را باز کرد و وقتی وارد دفتر او شدم   منشی گفت بفرمایید البته به محض ورود در بالای سر منشی این عبارت نوشته شده بود که حق مشاوره 30000 تومان است پیش خودم گفتم این به من مربوط نیست و به من چیزی نخواهد گفت اما در کمال تعجب دیدم که منشی او گفت که حق مشاوره 30000 تومان است  و من به این منشی یاد اور شدم که من از دوستان او هستم و بعد چنین پولی در جیبم ندارم که بخواهم ان را به شما بدهم اصلا  بگذریم  من خدا حافظی می کنم و می روم  می خواستم خداحافظی کنم که این منشی گفت اجازه بدهید با او مشورت کنم که به داخل اتاقی رفت و امد گفت بفرمایید که داخل رفتیم و نیم ساعتی هم صحبت کردیم و بعد کار خود را به او گفتم و او گفت این کار را نمی تواند انجام دهد  و این مثل ان است که شما به نزد پزشکی بروید و او به شما بگوید که حاضر نیست که به شما خدمتی را ارائه کند  اصلا منکر این کار شد که می تواند ان را انجام دهد البته من هر گز نمی خواستم که او برای من کار مجانی انجام دهد  بلکه می خواستم اول بدانم که ایا او می پذیرد که این کار را انجام دهد و یا نه  ؟ از او خداحافظی کردم و امدم به خیابان که ساعت  هفت بعد از ظهر بود . بحث من در خصوص کار وکالت در ایران است برادران دست اندر کار به انحصارات در همه امور پایان دهید اگر انحصار فساد اور است این مهم در خصوص کار حقوقی نیز صادق است  . ریاست محترم قوه قضائیه جناب اقای شاهرودی جنابعالی بارها در سخنان خود اشاره فرموده اید  که انحصار بد است البته با این مضمون بارها از مبادی ذیربط خواسته اید که به مردم اجازه بدهید عهده دار امور خودشان باشند پرسش این است که این انحصارات در بخش قضائی نیز می تواند برای مردم زیان اور باشد . خواهران و برادران بسیاری در دانشکده ها درس خوانده اند و موفق به دریافت دانش نامه خود در این دانشگا ه ها شده اند و می بایستی بتوانند در این کشور اگر صلاحیت اخلاقی دارند کار کنند ، اما در حال حاضر این طور نیست و کانون وکلا و ان دیگری به نام مشاوران حقوقی عهده دار کارها شده اند و اجازه نمی دهند انحصار در این بخش ها شکسته شود  و مردم گرفتار این انحصار عجیب و غریب اند ،اقا می شود به ما گفته شود اگر دانشجویی در دانشگاه پزشکی فارغ از تحصیل شد ایا او می تواند به حرفه پزشکی مشغول شود و یا خیر ؟پاسخ این پرسش ساده است البته  درسازمان نظام پزشکی که اجازه کار داده میشود فقط صلاحیت اخلاقی و اصالت دانش نامه مورد بررسی قرار می گیرد و او می تواند پس از انجام تعهدات احتمالی خود به کار در کشور بپردازداما چرا این کار ذزحرفه حقوقی چاری نیست جای تعجب است ؟ اگر عدالت حکم می کند که انحصارات شکسته شود این انحصارات در بخش حقوقی نیز بایستی از میان برود . اقا اجازه بدهید این دانش اموختگان علوم قضایی وارد بازار کار شوند تا قیمت این نوع از خدمات در کشور شکسته شود  و مردم بتوانند در یک بازار رقابتی از این نوع خدمات برخوردار شوند . بد ترین انحصار در این بخش وجود دارد  . جناب اقای شاهرودی من برای اعتراض به حکم قطعی که مطمئنم دادگاه و قاضی محترم اشتباه کرده اند  در دادگاه تجدید نظر استان تهران به دادگستری مراجعه کردم لیستی در اختیار من قرار دادند که بایستی ان را تکمیل کنم و ان را به هیات نظارت تحویل دهم در یکی از این ها امده است که بایستی درخواست رسیدگی بایستی به امضا یک وکیل برسد این را با تعدادی از دوستان در میان گذاردم که انها از من درخواست یک میلیون تومان وجه فقط برای امضائ لایحه خواستند که به انهاگفتم این پرونده مال خودم نیست و مال یک پیرمرد از کار افتاده است که انها گفتند چه فرقی می کند و ما فقط کار تا ثبت پرونده راانجام می دهیم ، لایحه را هم خودتان باید بنویسید  و به بقیه ان هم کار نداریم   . خوب چرا باید این طوری باشد و من نتوانم برای یک پیرمرد که توان امدن به دادگاه را ندارد از یک وکیل دل سوز استفاده کنم اقا اجازه بدهید به این انحصارات پایان داده شود و به داد و قال انحصارگران نیز توجه نکنید ،این همه دانش اموخته حقوق اماده کاراند این ها به این انتظاراند که  بازار کار از انحصار یک عده در اید ، در این صورت مردم  به راحتی می توانند از خدمات این دانش اموختگان استفاده کنند ،  کسی نمی گوید که کانون وکلا نباشد اما این کانون بایستی عهده دار برخی از امور شبیه ان چه که نظام پزشکی در کشور ان را انجام می دهد باشد اما این اقایان هر سال برای دانش اموختگان این رشته از کنکور بد تر بر گذار می کنند تا این انحصار کما کان باقی بماند و جالب است که هر بار نیز به عده ای کمی اجازه می دهند و وارد بازار کار شوند  .

نوشته شده توسط علی رحیمی در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386 ساعت 22:9 | لينک ثابت |

گربه مظلوم

امروز حادثه تلخی مرا به شدت ازرد و ان این بود  وقتی داشتم به سمت کار خود در حرکت بودم در یکی از خیابانها گربه بیچاره ایی با یک ماشین  تصادف کرده بود  وان راننده بی رحم پس از این که گربه را به این  روز انداخته بود ان را همین طور رها کرده بود و رفته بود لابد برای او جان یک گربه چه ارزشی داشت که وقت خود را تلف کند  گربه بیچاره در حال جان دادن بود و دست وپا میزد  و من به خود گفتم مگر به ما یاد نداده اند میازار موری که دانه کش است که جان دارد و جان شیرین خوش است  من نمی دانم چرا این قدر ما از عوالم انسانی دور شده ایم  گربه ها هم حق حیات دارند این چه برخوردی است که  ماکه خود را اشرف مخلوقات میدانیم با دیگر جان داران می کنیم  .

نوشته شده توسط علی رحیمی در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 ساعت 21:42 | لينک ثابت |

همکار خیلی خسیس و زنگ بی موقع !! موبایل

 در اتاق خود نشسته بودیم  با یکی از همکاران  که همکار دیگری از یکی از طبقات به اتاق ما امد و گفت که شما تلفن دارید ؟گفتیم  مگر خودتان تلفن ندارید و او گفت: اخر پول تلفن ما را نداده اند و به همین خاطر تلفن ما قطع است. ما هم به او گفتیم ما اصلا تلفن نداریم و این هم به خاطر صرفه جویی است ! باز شما تلفن دارید و ممکن است سر انجام پول تلفن را پرداخت کنند و باز تلفن دار شوید . ما را بگو  .بعد به او گفتم دوست عزیز این که ناراحتی ندارد اگر کار ضروری دارید این موبایل من بفرمایید تلفن بزنید و بعد تعارفی کرد و ان را گرفت و تلفن زد البته سعی  کردکوتاه صحبت کند،دقایقی دیگر از این ماجرا نگذشته بود  که  به یکباره موبایل او در جیبش به صدا در امد و او هول شد و ان را از  جیب در اورد و به ان طرف خود گفت من شارژژژژ ندارم و بدون معطلی ان را قطع کرد . من و همکارم هاج واج ماندیم و انگشت حیرت به دندان این اقا دیگر چقدر اقتصادی است ؟و در همین راستا خاطره ایی به خاطرم امد که بازگویی ان چندان پر بدک نیست من و شماری از کسان دیگر در یک ماموریت در یکی از کشورهای خارجی بودیم  یک کشور اروپایی   یک روز یکی از همراهان قصد تلفن زدن به تهران را داشت  از صاحب هتلی که در ان بودیم درخواست کرد که تلفن را در اختیار او بگذارد تا او تلفن بزند  و او نیز این کار کرد و تلفن او بایستی قبض میداد این همراه من ان قدر سریع صحبت کرد  که ان دستگاه بیچاره قبضی را بیرون نداد و صاحب هتل نیز خندید . و من به ان همکار و یا بهتر است بگویم همراه گفتم به این می گویند ...... خوب دوره زمونه سخت است و بنزین سهمیه بندی شده است و مردم بایستی لابد کلی صرفه جویی بکنند تا بتوانند زندگی خود را اداره کنند امروز که داشتم به سمت خانه می رفتم یک وانتی در کنارم بود که من گفت اقا ماشینتان را  خاموش کنید گفتم چرا ؟گفت برای این که بنزین تان تمام میشود !!!! راستی من امروز داشتم بنزین می زدم که یک موتوری امد در کنارم و هی چرخ موتور خود را به من میزد من به او گفتم اقا چه کار می کنید ؟که او معذرت خواهی کرد و گفت اخر این ماشینه هی به سمت من جلو می اید و من به او گفتم حالا شما هم باید به من بزیند و در حالی که داشتم بنزین میزدم و از یک طرف هم مواظب کارت سوخت خود بودم  ُاو به من گفت اقا دارید 3000 تومان به من بدهید تا با ان بتوانم بنزین بزنم  . !

نوشته شده توسط علی رحیمی در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 ساعت 21:8 | لينک ثابت |

اشی مشی

اخبار اقتصاد 4

امروز این کالاها را برای پدرم خریداری کردم

1--تخم مرغ توکل شا نه ای 2400 تومان خرید از نمایندگی

2-نوشابه اشی مشی باکسی 2400 تومان  خرید از نمایندگی

3-خربزه مشهدی کیلویی 250 تومان  خرید از وانتی

4-خیار کیلویی 300 تومان خرید از میدان شهرداری

5-کدو کیلویی 300 تومان //

6-بادمجان کیلویی 250 تومان //

6- کاهو کیلویی 300 تومان  //

7-سیب زمینی کیلویی 400 تومان //

 امروز هم مثل هر هفته به پدرم در ان سوی کرج و در 100 کیلومتری تهران سر زدم خواهرم نیز انجا بود  و قدری از کارهای انها را انجام داده بود اتوبان تهران کرج خلوت تر از معمول بود  البته عوارضی کرج قزوین شلو غ بود و من نمی دانم این گرفتن عوارضی دیگر چه صیغه ایی است که انجام می شود مردم بایستی دقایقی را در پشت راهبندان انجا بمانند تا 150 تومان عوارضی را بدهند در حالی که بنزینی که مردم در این راه بندان مصرف می کنند ارزش واقعی ان بیش از پولی است که انها می گیرند و یکی نیست به این اقایان این موضوع را یاداوری کند  به هر شکل نزدیک ظهر به خانه انها رسیدم و پدرم در خانه بود بیماری پارکینسون او را هر روز تحلیل میبرد و به نظر می رسد که راه جاره ایی نیز وجود ندارد جز همان داروهایی که دکتر ها می دهند  یعنی داروی مدوپار که ان را نیز به سختی از داروخانه های دولتی تهیه می کنیم  پدرم مثل برگ گل است بسیار دوست داشتنی و مظلوم  در عمرش به هیچکس ظلمی نکرده است و سر کسی کلاهی نگذاشته است  او از دسترنج خود بهره برده است کار او کشاورزی و دامداری بوده است که هر دوی این کار از کارهای بی غل و غش است ، او در روی تخت خوابیده بود من بوسه ایی بر صورت او زدم و او از جایش به سختی بلند شد و نشست .نهار در خانه انها بودم  و بعد از ظهر هم در انجا بودم و با او صحبت کردم و مادرم نیز بود پدرم هنوز باغچه خانه را ابیاری می کند و شلینگ را جا بجا می کند ، البته به سختی . دو ساعتی در خانه بودم هوا نیز گرم بود ساعت حدود 4 بعد از ظهر اتومبیل خود را شستم و حدود 5 بعد از ظهر به مقصد تهران در امدم اما به شما بگویم که تمام سهمیه بنزینم را فعلا   در این راه مصرف می کنم  تا بعد چه پیش اید دم دمای غروب به کرج رسیدم و از اتوبان به سمت تهران امدم اما اتوبان در نزدیکی های عوارضی سابق شلوغ بود  و به همین خاطر از مسیر جاده مخصوص خروجی ایران خود رو به سمت میدان ازادی امدم سرتاسر خیابان ازادی  از میدان ازادی تا میدان انقلاب در حال باز سازی شدن است  ودر وسط خیابان و در دو طرف دارند نرده اهنی می کارند تا از این خط ویژه اتوبوسها عبور کنند در ضمن خود میدان ازادی نیز در حال باز سازی است کل میدان را زیر و رو کرده اند و دور تا دور ان را بردهای تبلیغاتی پوشانده است  ُ شهردار اقای قالیباف به اسفالت خیابانها خیلی اهمیت می دهند اما چه مدت زیادی نمی کشد که دیگر سازمانها دل و روده همین خیابانها را به هم می ریزند و دو باره اش همان اش و کاسه همان کاسه  به هر شکل تهران در حال پوست انداحتن است همه جا کارگاه کار و تلاش است اما هنوز به وسعت و عظمتی که شهردار اقای هاشمی ان را انجام می داد نریسیده است کارهایی که در زمان اقای کرباسچی شد واقعا بی نظیر بود  ُاما شهردار فعلی نیز دارد تلاش می کند که رونق  را به شهر تهران باز گرداند  .

 

نوشته شده توسط علی رحیمی در جمعه بیست و ششم مرداد 1386 ساعت 22:36 | لينک ثابت |

چلو کباب برگ پرسی 2000 تومان

اخبار اقتصاد 3

خریدهایی که امروز ان را انجام دادم

1-هندوانه کیلویی 175 تومان

2-انگورعسکری کیلویی 400 تومان

3-پارچه ملحفه ایی 40 متر نخی ،متری 1350تومان یک توپ برای پدرم 54هزار تومان ، البته این خرید در مولوی انجام شده است .او خود این پارچه را متری 2300 تومان می فروخت

5-نان سنگگ دو عدد خشخاشی دانه 150 تومان

6-انعام به باغبان باغچه 1000 تومان

7 -قابلمه  تفلون کوچک دو نفره 8500 تومان .

8-پارچه رو فرشی متری 2500 تومان .

9-مژه مصنوعی 1000 تومان .

10- چلوکباب برگ پرسی 2000 تومان .

11- پرداخت ابونمان یک خط تلفن  بدون استفاده 5000 تومان .

 نپرسید که خانه ما کجاست اگر ادرس ان را به شما بدهم اینجا هم شلوغ می شود !! در ضمن خرید ما در مولوی برایم گران در امد که داشتم ان را  برای پدرم انجام می دادم در حال گذر از خیابان انجا بودم که یک مو توری با دو سر نشین از راه رسید و با موتور خود کوبید به سپر ماشین من و ان را قر کرد و بد جوری هم ما را دمغ کرد به موتوری هم چیزی نگفتیم اخر چه کار می توانستیم بکنیم .

 

 

 

نوشته شده توسط علی رحیمی در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386 ساعت 22:20 | لينک ثابت |

پنجشنبه و فطرس

سری به باغچه محله زدم اول صبح و درختچه ها را ابیاری کردم و قدری هم انها را شستشو دادم و الحمد الله چمن های روبروی مجتمع امان خوب است  باغبان خوبی دارد و انها را انصافا خوب ابیاری می کند، سری هم به میدان زدم و 4 عدد هندوانه خریدم و چند کیلو هم انگور  عسکری  بعد از ظهر به همین چمن زار رفتم و نگهبان این بوستان به گفتگو نشستم و او از دل مشغولی های خود گفت که مستاجر است و به سختی امورات خود را اداره می کند او از اهالی استان لرستان است که چند وقتی است که در تهران ساکن شده است در خانه تلفن ندارند اما یک گوشی و یک خط تالیا دارد و از ان برای تلفن زدن به خانه اقوام خود استفاده می کند اسم او اقا رضا است و تمام جیک و پوک محله را می داند  در چمن ها که حالا بوی چمن ان انسان را دلشاد می کند  می نشینم پیش او یک نفر دیگر نشسته است که دست نوشته ای در دست اوست و دارد با صدای بلند ان را می خواند به او گفتم دارید نوحه می خوانید با تعجب نگاهی به من کرد او بازنشسته ارتش است و اکنون در یک بنگاه کار می کند انصافا صدئای او خوب است اشعاری در مدح امام حسین (ع) می خواند و بعد هم به به فطرس نامی اشاره می کند و می گوید این فطرس را می شناسید  ومن به او می گویم اولین بار است که چنین اسمی را می شنوم و او می گوید فطرس از فرشتگان درگاه خداوند بود و به سبب نا فرمانی که کرد خداوند بال های او را سوزاند و او را راند از درگاه خود و بعد ادامه داد اما این فرشته روزی دید که فرشتگان گروه، گروه به سمتی  روان اند  و او از ان فرشتگان مقصد انها را پرسید و انها گفتند فرزندی متولد شده است از پیامبر که فرشتگان برای عرض تبریک به انجا می روند و این اقای بزرگوار امام حسین (ع) است و انها اضافه کردند که این عزیز،ان قدر در درگاه خداوند ارج و قرب دارد که هر را شفاعت کند خدا ان را می پذیرد و این بود که این فرشته از انها خواست که برای او از امام شفاعت بطلبند و پس از ان بود که ان فرشته بخشیده شد و بعد این اقا اضافه کرد که امام شفیع همه بندگان خوب خدا است و انها را تنها نمی گذارد و بعد چند بیت زیبا نیز خواند و از ما خداحافظی کرد و با دوست خود رفت  او شاد و سر حال بود و دارای روحیه خوبی بود و به ما نیز روحیه داد پس از او من نیز از اقا رضا خداحافظی کردم و به خانه امدم و این ها را برای شما نوشتم اگر در خصوص این فرشته اطلاعات بیشتری دارید ان برایم بنویسید .

نوشته شده توسط علی رحیمی در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386 ساعت 19:52 | لينک ثابت |

شهرداری و قصرهای افسانه ای لواسان

 

امروز با صحنه تکان دهنده ای روبرو شدم ،ساعت حدود 4 بعد از ظهر امروز بود برای خرید به بکی از این میادینی که شهرداری راه انداخته است ،مراجعه کردم . این میادین نیز در اکثر مواقع میوه های درجه دو می اورند و به خورد مردم می دهند! نمی دانم به کار انها نظارت درست و درمانی نمی شود  ؟اگر هم کسی شکایتی از کار این غرفه داران کند، ماموری که در انجاست هیچ برخورد جدی نمی کند و یا نمی تواند بکند شهرداری بهتر است علاوه بر این اقا که نماینده شهرداری در ان میدان است از بازرسان نیز سود ببرد و به کار این ها نظارت کند اکثر میوه هایی که این ها به این قبیل مراکز می اورند میوه های مانده در میدان است و به همین خاطر از میوه های به روزتر ارزان تر است ،هر چند شکل و شمایل انها نشان نمی دهد و مشتری بیچاره از کجا بداند؟ درشتی میوه همان است  اما در واقع میوه پلاسیده تری است مثلا خیاری که چند روز مانده است و انگور و هر نوع میوه دیگر و به همین خاطر این  نوع از میوه های کیفیت لازم را ندارند ، اصلا از ابتدا قرار بود این نوع از میادین در اختیار تولید کنندگان قرار گیرد که هر گز  در حال حاضر به واقع این طور نیست و شبکه ایی از اجاره کنندگان حرفه ای این نوع از میادین را اجاره می کنند و بعد ان را به قیمت بسار بالا  تر به فروشندگان بعدی اجاره می دهند .خوب این هم از میدان داری که با فلسفه وجودی ان فاصله بسیار دارد ،اسم این نوع از میادین عرضه مستقیم میوه از تولید کننده به مصرف کننده بود که اکنون این طور نیست و همان طور که گقته شد گروهی حرفه ای اختیار دار این از نوعاز میادین در شهرداری شده اند و ایا با این وصف بهتر نیست که شهرداری ان مقرارت ابتدایی  مثل دارا بودن زمین را از این نوع از اجاره دادن بردارد و مستقیم به مردم اجاره دهد تا لااقل یکی از واسطه ها از میان برداشته شود ایا واقعا تصمیم گیری در این قبیل موارد این قدر دشوار است ،این را به گمان من من خود اهالی شهرداری نیز میدانند . واما ان صحنه این بود که خانمی را دیدم که در سطل اشغال به دنبال میوه و تره بار دور ریخته شده بود اول گوجه ها را سوا کرد و بعد تعدا دی بادمجان پیدا کرد و بعد یک عدد کاهو و بعد انها را در ظرف مشکی ریخت و ان را زیر چادر خود پنهان کرد و رفت و من از این صحنه بسار تکان خوردم و از ان شرمسار شدم و به خود گفتم چرا ما باید اجازه دهیم که در جامعه امان فقرایی به این شکل باشند ؟چرا ما مردم این قدر بی تفاوت شده ایم ،من نمی خواهم فورا یقه دولت را بگیرم که البته دولت در بحث تامین اجتماعی بایستی به این این امور توجه عمیقی بکند و اساس وظایف دولت رسیدگی به این قبیل امور است دولت اگربتواند فقط تامین اجتماعی مردم را در همه امور گسترده تر کند و همه را به زیر چتر حداقل های حمایتی خود بگیرد؛ مطمئنا این موارد کم خواهد شد ، این خانم نیز از کشور خود سهمی دارد و من حساب کردم که اگر فقط سهم سرانه نفتی او به خود او داده شود و دولت از ناحیه او هزینه نکند ،بسیاری از پلشتی ها از میان خواهد رفت  . اداره کشور باید از طریق در امدهایی از قبیل مالیات تامین شود نه از فروش نفت که متعلق به احاد مردم است ،اما متاسفانه در طول 100 سال گذشته این در امد نا عادلانه ما بین طبقات مردم توزیع شده است و این خود به فرایند اختلاف طبقاتی افزوده است باید این رشته در جهت عدالت گسسته شود و اما سخن من از زاویه دیگر این است ایا ما در دور و بر خود کسانی را نداریم که از فقر رنج می برند ؟خوب چرا به این قبیل افراد کمک نمی کنیم،همه ما ها در میان بستگان خود و اطرافیان خود از این افراد سراغ داریم پس روحیه انفاق کجا به درد می خورد در اروپا و امریکا بیشتر سر مایه داران در زمان حیات خودشان سرمایه های خود را در اختیار بنیادهای خیره می گذارند و خود نیز ان را اداره می کنند ،اخر چقدر ما می خواهیم در شمیران و لواسان برای خود قصر بسازیم، قدری هم به اطراف خود نگاه کنیم ،باور کنید لذت کمک کردن به دیگران از هر لذتی بالاتر است  سال قبل به لواسان که تا چند سال پیش یک دهکده ای بود رفته بودم ،در کنار رودخانه جاجرود انسان کاخ هایی را می بیند که دود از کله ادم بلند می شود! باور کنید هیچیک از سرمایه داران خارجی چنین ولخرجی هایی نمی کنند و من نمی دانم ما ایرانی ها چرا این قدر در این امور افراط می کنیم و به جای این که سرمایه های خود را در راه تولید به کار اندازیم ان را در امور اشرافی به مصرف می رسانیم و من تعجب می کنم چرا دولت باگذاردن قوانینی از این نوع ولخرجی های جلوگیری نمی کند و با اخذ مالیاتهای کلان مانع از میان رفتن سرمایه های ملی نمی شود ، اگر به لواسان نرفته اید پیشنهاد می کنم به انجا بروید و با چشمان خود قصرهای پادشا ه هان  تازه به دوران رسیده را  از نزدیک تما شا کنید ُ قصرهایی به مراتب بزرگتر از قصرهای نیاوران و سعد اباد   و من هنوز حیرانم از این داستان .!!

نوشته شده توسط علی رحیمی در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386 ساعت 17:15 | لينک ثابت |

 نتایج مسابقه این دوره از مسابقه را نوشته بودم و در حال ارسال ان بودم که یکباره سایت بلوگفا  در ان  لحظه دچار اشکال سرویس دهی شد و نوشته هایم از بین رفت .البته  دررشته قرائت قران از جمهوری اسلامی ایران حسین فروغی  نفر اول معرفی شد ودر حفظ کل قران کریم نیز از کشور لیبی  مصطفی جمعه مطاوه به عنوان نفر اول انتخاب شد جوائز این دوره از مسابقات توسط رئیس مجلس به انها داده شد . 

نوشته شده توسط علی رحیمی در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 ساعت 23:1 | لينک ثابت |

امروز هوای ملسی در تهران حاکم بود، دیروز هوای تهران از اتش سوزی که در امین حضور اتفاق افتاد دودی تر بود و سیما نیز جریان مشروح این اتش سوزی را پخش کرد و مثل هر بار این اتش نشان های بد بخت بودن که ادعا می شد دیر رسیده اند یکی نبود به این اقایان بگوید قبل از همه این ها خود ما مقصر واقعی این قبیل ماجراها هستیم ،چرا برای این که هر گز فکر نمی کنیم ممکن است یک روز این اتفاق برایمان بیفتد و دار ندارمان به اتش کشیده شود ایا این اقایان می توانند بگویند برای پیشگیری از این حادثه واقعا چه کرده بودند ؟ البته اتش نشانی هم قبل از این ماجراها بایست ی از این مراکز دیدن کند و صاحبان این مراکز را وادارد که به اصول ایمنی پایبند باشند و اگر این چنین شود ،قطعا اثار این گونه اتش سوزی ها کم خواهد شد و این قدر خسارت به مردم و سرمایه های ملی نخواهد خورد، جالب این است که ترکش این ماجرا به ما نیز خورد و دیروز حدود 2 ساعت در ترافیک کشنده بهارستان گیر کردم و باور بفرمایید که حدود 20 لیتر از بنزین سهمیه بندی شدم در این ترافیک از میان رفت خوب ایا در این مواقع ضروری نیست که مردم اطلاع داده شود و یا لاقل پلیس از سرازیر شدن اتومبیل ها به این مبادی جلوگیری کند اگر زودتر من می دانستم و یا لااقل پلیس ممانعت می کرد مسیر دیگری را برای رفتن به مقصد انتخاب می کردم به هر ترتیب این ماجرا نیزتمام شد و ایا بهتر نیست اتش نشانی و سایر مراکز ذیربط از حالا در صدد چاره جویی باشند و مردم و صاحبان این قبیل مراکز نیز خود برای پیشگیری از چنین حوادثی برنامه ریزی کنند   و حدود 2 ساعت بعد با خستگی به خانه رسیدم و در این اندیشه بودم چرا در فرهنگ ما ایرانیها  اصولاپیشگیری جای خاصی در برنامه ریزی های ما ندارد و همیشه بایستی به دنبال حوادث باشیم  و ان را نیز به دست تقدیر بسپاریم .

 

نوشته شده توسط علی رحیمی در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 ساعت 22:40 | لينک ثابت |

برابر با گزارشی که رئیس سازمان اوقاف  مصلحی ارائه داد ۵۲ کشور در این مسابقات شر کت کرده اند حتی از کشور چین در این مسابقه شرکت کرده اند   و اکنون نیز از رئیس مجلس ایران دعوت شد که برای حاضران سخنرانی کند  . وی گفت که قران نشانه حضورمستمر عالم غیب با عالم شهادت است  و قران ادامه حضور پیامبر است و قران مایه وحدت مسلمانان است مخصوصا در جهان امروز  قران حبل لله  است که باید به ان چنگ بزنیم و قران سند هویت مسلمانان است قران ایینه ای است که سیمای اسلام در ان است . هر تفکری که از اعتدال دور باشد از قران دور است قران جامع اخلاق  علم  و سیاست و در یک کلام دستور زندگی است .

نوشته شده توسط علی رحیمی در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 ساعت 21:44 | لينک ثابت |

 شبکه قرانی در حال پخش تواشیح زیبایی از توایشح خوانان است ُدر مدح حضرت رسول اکرم (ص)  یا رسول الله مدد از جمله اشعاری است که به زبان توایشیح خوانان  خوانده می شود  این تواشیح خوانی توسط ۵ نفر در حال اجرا است پرچم کشورهای مختلف اسلامی نیز در پیشخوان قرار داده شده است  مراسم زنده از شبکه قرانی در حال پخش است و دو طبقه سالن از جمعیت پر است . سالن اجلاس به زیبایی اراسته شده است . بیانیه اختتامیه در حال خوانده شدن است بیانیه به زبان عربی است .

نوشته شده توسط علی رحیمی در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 ساعت 21:12 | لينک ثابت |

 سیمای جمهوری اسلامی ایران در حال حاضر درحال پخش کردن مراسم پایانی ۲۴ امین مسابقات جهانی قران کریم است و قاری منصوری با اوای ملکوتی خود قران تلاوت می کند و سالن اجلاس محل برگذاری سر و پاگوش اند سالن مملو از جمعیت است و میهمان سر شناس این مراسم هم  اقای حداد عادل هستند ُُ در پایان این مراسم  قاریان بر تر معرفی خواهند شد . این مسابقات چند روز است که در سالن اجلاس برگزار است .این مسابقه از بی حاشیه ترین مسابقات در سطح جهان است و  قاری این مراسم اقای منصوری است که قاری قران در اجلاس سران کشورهای اسلامی در حدود ۱۰ سال پیش است . ان اجلاس که از اجلاس های تاریخی در ایران بود در اوائل ریاست جمهوری اقای خاتمی  در ایران بر گزار شد  در ان اجلاس سران بسیاری از کشورهای اسلامی حضور داشتند .

نوشته شده توسط علی رحیمی در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 ساعت 20:51 | لينک ثابت |

خریدهای امروز :

1-  رانی انانا س  500 تومان

2-  شلیل کیلویی 1000 تومان

3-  گوجه فرنگی کیلویی 350 تومان

4-  Cd اموزشی زبان روزتا استون 5000تومان با هزینه حمل

5- اژانس از میدان گل نما ی پیروزی تا بیمارستان بقیه الله در خیابان ملا صدرا 4000 تومان .

6-  در ضمن امروز وقتی برای خرید رانی به یکی از مغازه های اطراف میدان فاطمی رفتم فروشنده  به جای رانی به من مانی داد و و قتی به او گفتم اقا این که رانی نیست با جدیت گفت : چرا اقا این رانی است ! و من گفتم اقا این مانی است ! و بعد او گفت:خوب این دو خواهر و برادرند و این خواهر رانی است   .!! مانی خواهر رانی !

نوشته شده توسط علی رحیمی در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 ساعت 22:16 | لينک ثابت |

تابستان را کمتر از فصلهای دیگر دوست دارم و شاید من خود این طوری هستم و دیگران این طوری نیستند چه می دانم  چهره بیشتر مردم درهم و برهم است  انگار همه ازهم طلب دارند، شما ایا چنین احساسی ندارید ؟ فکر نمی کنید وقتی سوار اتوبوس می شوید راننده به شما  طلبکارانه نگاه می کند  مثل این که از من و شما طلبکار است و راننده تاکسی با این که هر چه می خواهد از مسافر می گیرد  ان هم همین طور نگاه می کند و ان کارمند بانک نیز این طور است  فکر می کند که من مزاحم استراحت اویم و ان کارمند ثبت و احوال هم این طور است .من نیز خود همین طورم . چرا ذوق کار در ما این قدر کم است ؟چرا زندگی شهری ما رااین طوری کرده است کجای کار لنگ می زند و  و چرا ان کشاورز چنین احساسی ندارد ، با این که کار او سختر از کار ما شهری ها است  چرا ما این قدر لخت و بی روحیم و ان نشاط و ان روحیه در ما وجود ندارد ، همه به هم طلبکارانه نگاه می کنند، چرا این قدر در زندگی شهری بی تفاوتیم  اقا شهرداری برنامه ریزی کرده است و این سطل های بزرگ را برای مردم گذارده است که مردم وسایل اضافه خود را در ان بگذارند ،باور کنید من بسیاری را می بینم که کیسه به اصطلاح زباله خود را کنار سطل می گذارند و زحمت این را نمی کشند که ان را داخل سطل بگذارند! چرا ما این طوری هستیم این روحیه از کجا نشات می گیرد .  چرا با احترام با یکدیگر بر خورد نمی کنیم و چرا این قدر از یک دیگر بد می گوییم و حاضر نیستیم خودمان را اصلاح کنیم  تا اتفاقی می افتد یک کسی را دراز می کنیم مثل این گزارشگرهای ورزشی که با هر  حرکت توپ که  در زمین اتفاق می افتد تفسیر اقا رنگ و بوی دیگری می گیرد  و بیچاره مربی که اگر برنده شود زمین و زمان را به هم می بافیم که انتخاب درستی بوده است و اگر غیر از این شد  هزار عیب و ایراد می گیریم که از ابتدا انتخاب اشتباه بوده است و من نمی دانم چرا این قدر اخلاق در ما فرو مرده است  سلام ها غیر واقعی و نگاه ها غیر واقعی تر . ایا زندگی در شهرهای بزرگ با چنین رویکردی ملازم است . نمیدانم فقط می دانم   خیلی طلبکارانه به هم دیگر نگاه می کنیم و خود را طلبکار همه می دانیم شما جز این فکر می کنید ؟

نوشته شده توسط علی رحیمی در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 ساعت 23:3 | لينک ثابت |

اخبار خودمانی

 امروز مخابرات برای چندمین بار جلو مجتمع ما را حفاری کرد و جالب است هر بار هم همان نقطه را حفاری می کنند و نمی کنند دریچه ای در انجا کار بگذارند و هر بار اگر کار داشتند از  همان جا کارشان را بکنند و این قدر دل و روده خیابان را نکنند هنوز جای اسفالت قبلی خشک نشده است که این کار تکرار شد  و لابد باید به شهرداری هم هزینه ترمیم ان را بدهند  ایا بهتر نیست برای این شهر بزرگ یک تونلی زیر زمینی تدارک دیده شود و همه خطوط برق و اب و مخابرات از ان عبور کند و این قدر مجبور نباشند این دستگا هها کار چند باره کنند و این قدر منابع کشور از میان برود ،  این دوباره کاری نمی خواهد یک روز در این کشور پایان یابد  همه اش برای این است که برای اداره امور برنامه درست وحسابی نداریم .هیچکدام از شهرهای ما برنامه درست و حسابی شهرسازی ندارند . خدا کند یک روز  به خودمان بیاییم و قدر منابع کشورمان را بدانیم .

نوشته شده توسط علی رحیمی در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 ساعت 20:38 | لينک ثابت |

اقتصاد خانواده 3

 امروز خرید زیادی نداشتیم اما این چیزهایی که امروز خریدیم :

1 –رنگ موی okeea   ساخت ایتالیا 100ml 2700 تومان

2-رنگ مویely aquar ساخت ایتالیا ۳۵۰۰ تومان

3-نان لواش دانه ای 13 تومان

نوشته شده توسط علی رحیمی در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 ساعت 20:29 | لينک ثابت |

 

 امروز  پس از دو روز تعطیلی به سر کار رفتم ، خیابانها خلوت بود و این نشان می داد که خیلی از مردم در مسافرت اند و شاید هم در خانه خوابیده اند ما از کجا بدانیم ؟ البته در کشور ما هر کس می تواند همین طور اظهار نظر کند و ان چه را که دوست میدارد ، همان را بیان کند و بگوید که حقیقت همین است که من دارم می گویم  ، روزنامه ها هم همین طور اند روزنامه های این وری ان چیزی را می نویسند که دوست دارند ان را بنویسند و روزنامه های ان طرفی  نیز ان چه را که خودشان دوست دارند می نویسند پس خواننده بیچاره از کجا بایستی به حقیقت دست یابد  ؟ این شان بی طرفی اصولا در میان مطبوعات و رسانه های ما وجود ندارد  و خبرنگار و گزارشگر دقیقا بایستی ان چیزی را بنویسد و یا لااقل پر رنگ کند که سر دبیر او می خواهد  و به همین دلیل از یک موضوع اخبار متناقضی تهیه می شود و به خورد مردم می دهد  یکی برای این که بگوید سهمیه بندی بنزین کار بسار خوبی است ان چنان گزارش تهیه می کند که انسان ماتش می برد چرا این طرح زودتر اجرا نشده است و ان دیگری که مخالف است ان چنان از این طرح بد گویی می کند که انسان می ماند که کدام یک از این دو بیان کننده حقایقی هستند که در جامعه می گذرد ؟  این است که مردم به رادیو های خارجی گاها پناه می برند و اخباری را که انها تهیه می کنند باور می کنند که ان اخبار نیز از این افت برکنار نیستند  این است که نشانیهای غلط به مردم داده میشود  ، چه باید کرد من نمی دانم گمان می کنم قدری نیز به فرهنگ و بینش ما ایرانیها باز می گردد  ما در بحث های دو طرفه نیز این طور هستیم هیچ وقت دوست نداریم که حق را به طرف مقابل خود بدهیم  و گمان می کنیم ان چه ما درک می کنیم این عین حقیقت است و دیگران در گمراهی به سر می برند و ما وظیفه داریم که دیگران را هدایت کنیم  و این هم باز می گردد به نحوه تربیت و اموزش ما  از کودکی به ما یاد داده اند که بابا اب داد و بابا نان داد و این بیچاره بابا است که بایستی ما را هدایت کند جز این است بیینید ما چه جور فرزندان خود را بزرگ می کنیم  خوب این بابا بایستی در عرصه اجتماع نیز حرف خود را به کرسی بنشاند  حقایق عالم در دستان همین بابا است ما به فرزندان خود یاد نداده ایم که خود بیندیشد و خود تصمیم بگیرد ، هدایت پدارنه و مشفقانه باید باشد و به همین دلیل در جامعه نیز دوست داریم یک پدر باشیم و به دیگران راه و رسم درست زندگی کردن را بیاموزیم  و همین اخلاق در کار ما نیز دخالت می کند و در همه سطوح ما جاری می شود و ارکان زندگی ما را می گیرد   وهمه در کار خود به جای انجام کار ،ناصح می شوند و من می مانم که حقیقت چیست ؟ یک ضرب المثل چینی که خیلی هم ان را شنیده اید می گوید :گربه باید موش بگیرد سیاه و سفید ان فرقی نمی کند .

نوشته شده توسط علی رحیمی در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 ساعت 19:18 | لينک ثابت |

کالاهایی که امروزان را خریداری کردیم   به شرح زیر است :

کره 100 گرمی 450 تومان

گوشت شیشک  کیلویی6200 تومان

عدس یک کیلویی1000 تومان

شیر  یک لیتری یارانه ای 200 تومان

چاقوی هیداری تمام استیل 2500 تومان

صورت حساب تلفن ثابت 1058000 ریال با این شرح :کارکرد با شبکه هوشمند 546850 ریال ،کارکرد با تلفن سیار 99631 ریال، کارکرد شهری 352370 ریال، عوارض 38300 ریال ،ابونمان 630 ریال .البته رقم نهایی روند شده است . روزنامه همشهری 100 تومان ،روزنامه ایران 50 تومان .

نوشته شده توسط علی رحیمی در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386 ساعت 20:22 | لينک ثابت |

امروز هوای تهران نیمه ابری است .ایران نوشت که مردم مسافرت بی سابقه ای به سراسر کشور در این دو روز تعطیلی داشته اند  .وزیر نفت هم گفت: سهمیه بنزین تا پایان سال همین 100لیتر در ماه خواهد بود . سیمای جمهوری اسلامی نیز خبری در همین راستا پخش کرد که سرعین خیلی شلوغ بوده است . همشهری نرخ تورم در 12 ماهه منتهی به تیر ماه سال 1386 را 8/ 14 اعلام کرد . نایب رئیس کمیسیون  شورای اسلامی شهر تهران گفت :نیمی از مشکل ترافیک تهران منشاء فرهنگی دارد . یک مقام وزرات بهداشت هم اعلام کرد که مدارک دانشگاه هاوایی را ابطال کرده است . برابر با نوشته همشهری نرخ دلار 9360 ریال بوده است ویک بهار ازادی طرح قدیم نیز 1680000 ریال داد و ستد شده است . وزیر نفت همچنین گفت :170 میلیارد دلار ارزش منابع جدید  نفت و گاز کشف شده است . تویاتو کمری نیز وارد بازار ایران شد .قیمت  ان را همشهری در اگهی خود اعلام کرده است. ایران نوشت که نرخ طلاق  در سال های 80 تا 85 به 2/9 در صد رسیده است و این در حالی است که نرخ ازدواج در همین سال ها 96 /3 در صد بوده است .از کوچه نیز صدای گوجه فرنگی و خیار قلمی و سبزی و سیب زمینی و و... به گوش می رسد  .

نوشته شده توسط علی رحیمی در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386 ساعت 17:44 | لينک ثابت |

امروز سر کار نرفتم  ان هم بعد از دو روز تعطیلی  و سفری به کاشان ،  داشتم فکر می کردم چرا انسانها این قدر در دشمنی با یکدیگر پیش میروند به گونه ای که حاضر می شوند هم دیگر را از میان بردارند  به عنوان  مثال همین امروز در روزنامه ایران خواندم که یک شهروند شمالی فقط به خاطر این که همسراو دادخواست طلاق داده است  ان هم به خاطر این که اقا به پنج سال زندان محکوم شده است ، به روی او اسید بپاشد و در همین حال  بخواهداورا زیر اتومبیل  له کند ! و او اکنون در بیمارستان با مرگ دست وپنجه نرم می کند و یا هزاران حوادث از این نوع و در اشل بالاتر کشورهایی که به یکدیگر تعدی میکنند و ملتی را به اتش می کشند و هزاران نفر را به خاک و خون می کشند و ان وقت دم از عدالت و ازادی هم میزنند   و جالب است که همین جنگ و خون ریزیها به بهانه های مختلف صورت می گیرد ، خوب چرا این طوری است ؟ و چرا انسانها نمی توانند در کنار هم ان  به شکل مسالمت امیز زندگی کنند و ان چه که در طبیعت برای انها به ودیعت نهاده شدهاست از ان بهره برداری کنند ؛ به نظر می رسد که ممکن است عوامل متعدی در کار باشد، خوی تجاوز گری  یکی از انها است که  از این در می گذریم اما یکی از ان عوامل نیز می تواند به نداشتن زبان مشترک مربوط باشد  و به نظر می رسد در بسیاری از مواقع جنگ و در گیری به خاطر این در می گیرد که زبان مشترکی میان انها وجود ندارد چرا که اگر این زبان وجود داشت شاید به سادگی بیشتری مسائل را   حل می کردند ،  میان من با همکارم  اختلاف در می گیرد و گاه ممکن است این اختلاف و در گیری به معارضه تمام عیار هم بکشد، همین همان چیزی است که از ان به جنگ تمدن ها یاد می شود به نظر من چه بخواهیم و چه نخواهیم این موضوع وجود دارد ، من و همکارم در خصوص برخی از مسائل با یکدیگر کنتاک پیدا می کنیم می دانید چرا؟ برای این که ان چه که در ذهن من می گذرد لزوما ان چیزی نیست  که در ذهن او می گذرد  و این تفاوت از کجا پیدا می شود با این که هر دو از زبان مشترک به ظاهر بر خورداریم و هم از یک دین و ایین پیروی می کنیم و هم در یک شهر هستیم و از یک نوع اموزش در تعلیم و تربیت بر خوردار شده ایم اما با تمام این تقاضیل با یکدیگر در گیر می شویم ، اسا س این در گیری یا ان خوی تجاوز است و یا به چگونگی فهم زبان مشترک باز می گردد برای این که با تمام ان یکسان انگاری ها باز در دو خانواده پرورش یافته ایم که لزوما انطباق کامل فرهنگی در ان نبوده است ،  افاده ای که او در ذهن خود از یک کلام دارد ،لزوما ممکن است انی نباشد که در ذهن می کذرد و به همین خاطر با یکدیگر در گیر می شویم این از نزاع های کوچک و همین طور این نزاع ها به اشل های بزرگتر نیز می رسد حتی در قانون گذاری ها که در یک کشور صورت می گیرد درک و دریافت متون نیز از تعابیرمختلفی بر خوردار می شود چندی پیش مجلس ایران قانونی برای عرضه بنزین به شکل سهمیه بندی شده و ازاد را به تصویب رساند و جالب است در خصوص عرضه بنزین به قیمت ازاد  نظر دولت این است که دولت بر اساس قانون مصوب ناچار به ارائه بنزین ازاد نیست در حالی بسیاری از نمایندکان اعتقاد دارند منظور ما از تصویب ان قانون این بوده است که دولت موظف به ارائه بنزین ازاد بوده است  این ماجرا به همین صورت مانده است ، حالا این را فراتر ببریم و بینیم چه تفاوتهای اساسی در برداشتها به وجود می اید و چگونه این بر داشتهای مختلف می تواند محل نزاعها و درگیری ها بشود و شده است  عدالت ، اخلاق،انصاف حقوق بشر ،ازادی و بسیاری مبانی ازاین قبیل مسائل است  که در ان اختلاف پدید می اید  ، حالا با این پیش فرض این پرسش پیش می اید که ایا جهانی سازی امری پسند یده است و یا خیر ؟ به نظر من اگر جهانی سازی به اینجا منجر شود که انسان به یک درک مشترک لااقل در مبانی اساسی برسد امری مطلوب و پسند یده است  و این البته هیچ تناقضی نیز با تنوع طلبی انسان نیز ندارد، انسانها می توانند در عین این که به جهانی سازی اهتمام میورزند در خصوص مسائل اسایی خود نیز به درک مشترک برسند تا از سطح درگیری ها کاسته شود  الان در حوزه علم و مبانی علمی انسان به مبانی مشترک دست یافته است ،ان چه که در حوزه علم واقع می شود در همه دنیا یکسان است یک پدیده علمی اگر در امریکا روی دهد و یادر ایران باشد و یا در چین باشد واقعا چه تفاوتی در ان وجود دارد در تمام دنیا دو دو تامی شود 4 تا  و این پد یده بسار مطلوبی است ،هر چند بعضی ها ناشیانه می خواهند در این قبیل مسائل نیز تشکیک کنند که مطمنا راه به جائی نخواهد برد ، به عنوان مثال اگر قرار باشد که ما ماهواره به فضا بفرستیم بایستی همان کاری را بکنیم که دیگر کشورها کرده اند راه یکی است و به همین خاطر است که کشورها تلاش می کنند در حوزه دانش های برتر از تحقیقات دیگران سود ببرند تا زودتر به هدقی که دارند برسند ، برای امریکایی ها فرقی نمی کند پرتاب فلان سفینه به فضا ایرانی باشد و یا یک امریکایی تبار چرا که برای او پرتاب موفقیت امیز سفینه مهم است نه این که این سفینه توسط چه کسی هدایت شده است ، این است که کشورها صاحب دانش تلاش می کند در کشور خود شرایطی را فراهم کنند تا مغزهای دیگر کشورها  رابه کشور خود ببرند ،اما متاسفانه در حوزه معرفتی این درک مشترک وجود ندارد و به همین خاطر  جنگ و نزاع و بر خورد تمدن ها پیش می اید و در طول تاریخ نیز بارها برسر این قبیل امور انسانها به جان یکدیگر اقتاده اند و باعث کشت و کشتارهای فراوان شده اند و دقیقا در همین جاست که همه ادعا می کنند که حقیقت و راستی پیش انها است ، دیگران در اشتباه اند   و بایستی همه را به حقیقت رهنمون شوند  و اگر جهانی سازی در حوزه مبانی نگرشی انسان نیز رخ دهد، شاید طلیعه مبارکی برای هم زیستی مسالمت امیز بشر پیش اید، درد و فجایعی که اکنون رخ می دهد به نبود زبان مشترک در حوزه اخلاق، عدالت  وازادی باز  می گردد  و این همان جاست که انسانها در ان زبان مشترک ندارند و هر کدام تعاریف خاصی از این امر دارند افاده ای که من ایرانی از ازادی دارم ان چیزی نیست که ان انگلیسی دارد و یا ان روسی دارد  ،حتی در خصوص ازادی و عدالت در کشور خودمان نیز پایه مشترکی وجود ندارد  چه برسد به عرصه جهانی  راستی حال با این وجود و با این تفاوتها چه باید کرد؟ایا روزی فرا نخواهد رسید که انسانها در این قبیل مسائل نیز به درک مشترک  و زبان مشترک برسند  همان طور که در عرصه علوم پیش امده است ،به نظر من جهان به سمت جهانی سازی در این حوزه ها نیز پیش خواهد رفت، چه ما بخواهیم و چه نخواهیم ، البته با حفظ تنوع در بیان زبان مشترک  سایز و حجم و طول و عرض، این مبانی ممکن است با یکدیگر تفاوتهای داشته باشد، اما در اساس ان مبانی یکسان خواهد شد و این زبان مشترک پدیدار خواهد شد ،  اما این زبان مشترک و جهانی سازی زمانی پدید خواهد امد که جوامع جهانی به توازن در بر خورداری از دانش و رفاه برسند  و بی عدالتی ها موجود از میان برود  و البته زبان مشترک خود سبب خواهد شد که این نابرابریها زودتر از میان برود  در حاضر اروپائی ها در رسیدن به زبان مشترک تلاش می کنند و تا اندازه ای هم در رسیدن به این زبان مشترک موفق بوده اند ، کشورهایی که در گذشته بارها با یکدیگر به جنگ پرداخته اند اما اکنون در کنار هم قرار گرفته اند  و دارند قوانین و مقررات یکسان برای خود وضع می کنند و این  همان زبان مشرکی است که در حال یافتن ان هستند ، خواننده محترم شما در این خصوص چه نظری دارید خوشحال میشوم که نظر شما را هم در این زمینه داشته باشم  .

نوشته شده توسط علی رحیمی در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386 ساعت 13:41 | لينک ثابت |

از امروز می خواهم قیمت چیزهایی را که می خرم در سایت خود اعلام کنم تا مردم نقاط مختلف دنیا در جریان کلی قیمتهای موجود قرار گیرند البته قیمت ها در ایران و به خصوص در تهران  مختلف است اما با این وجود و به هر شکل این قیمتها میتواند تا اندازه ای معدل اقتصاد در ایران را نشان دهد حالا  قیمت چیزهایی ر ا که امروز ان را خریداری کردم : انگور یاقوتی کیلویی 650 تومان ، سیب گلاب کیلویی 850 تومان ، موز کیلویی 690 تومان ، گز سکه با 28 درصد پسته  در باکس 450 گرمی 3500 تومان  ، اب اشامیدنی بسته بندی شده در سالن مهتاب در اتوبان قم تهران 450 تومان ، نان بربری 50 تومان و با خشخاش 100تومان ، هندوانه کیلویی 200 تومان ،خربزه مشهدی کیلویی 320 تومان . عوارضی اتوبان تهران قم 100 تومان و عوارضی کاشان قم 400 تومان  و از این به بعد تلاش خواهم کرد که قیمت همه چیز هایی را که می خرم بدانم تا شما را از ان اگاه کنم .

نوشته شده توسط علی رحیمی در شنبه بیستم مرداد 1386 ساعت 23:36 | لينک ثابت |

بعد از ظهر دیروز برای شرکت در یک مراسم عروسی به کاشان رفتیم  ساعت حدود دو بعد از ظهر بود که از مسیر ازاد راه ازادگان به سمت قم و کاشان راه افتادیم   سرتا سر مسیر ازادگان در حال  باز سازی است پل های متعددی در مسیر ساخته شده است و تعدادی دیگر در حال ساخته شدن است ، نا همواری و پستی و بلندی های دو طرف این بزرگراه که کاملا از خاک رس است در حال یک دست شدن و با شیب ملایم در حال اماده شدن برای فضای سبز است  ،البته بخشهایی از این ازاد راه یعنی شیبهای دو طرف چمن کاری و در خت کاری شده است که بسیار به تلطیف فضای اطراف دو طرف کمک کرده است و چشم انداز زیبایی را در پیش چشم اتو مبیلهای عبوری گشوده است و چه خوب است به سرعت این فضاها از برهوت بودن در اید و نمای این بزرگراه که از پر ترد ترین بزرگراهای درون شهری است اماده شود  ، این بزرگراه می تواند به یکی از زیباترین ورودی های تهران تبدیل شود چون از نظر موقعیت مکانی و از نظر اب های زیر زمینی بسیار موقعیت مناسبی دارد و می تواند به سرعت به یکی از سر سبز ترین بزرگرهای تهران بدل شود به هر شکل در حال حاضر رفت و امد در این بزرگراه اسان و بدون ترافیک است و این برای کسی که می خواهد از شهر خارج شود و یا می خواهد وارد شود بسیار فرح بخش خواهد بود  ، همان طور که می دانیم بسیاری از تصادفها عمدتا در ورودی ها شهر به وقوع می پیوندد  و با این حساب و بدون دردسر وارد اتوبان قم می شویم  و دقایق دیگر به عوارضی قم می رسیم و 100 تومانی میدهیم و با سرعت 90 تا 100 کیلومتر به سمت قم وکاشان به حرکت در می اییم، اما به محض ورود به اتوبان با صحنه تصادف چند اتومبیل روبرو میشویم  این چند اتومبیل از ناحیه جلو و عقب تصادف کرده و صحنه های دلخراشی را پدید اورده بودن  .اتوبان قم خلوت تراز معمول بود و این به خوبی نشان میداد که از مسافرتهای مردم به شهرها کاسته شده است و این بدان معنی است که مردم متاسفانه ترجیح داده اند که بنزین خود را نگاهدارند تا در شهر مصرف کنند    مسیر را به ارامی طی می کنم کولر اتومبیل روشن است و با این حساب از گرمای بیرون خبری ندارم ،مسیر هم در دست ترمیم است و چند جا ماشین های راه سازی در  کناراتوبان دیده میشوند  و قسمتی از اتوبان که اسفالت جدید شده است فاقد خط کشی است که این امر میتواند برای رانندگان نیز خطرناک باشد  البته در یکجا نیز تابلویی بود که نشان میدادکه مثلا 30کیلومیر از مسیر فاقد خط کشی است  چیزی که در این مسیر جالب  بودجعبه های اتوماتیک سرعت سنج است که مدتهای مدید است که همن طور خالی از دوربین رها شده اند و این خیلی بد است ایا بهتر نبود راهنمایی و رانندگی قبل از نصب این جعبه ها ابتدا دوربین های ان را خریداری میکرد و بعد نسبت به نصب ان اقدام میکرد و این موضوع در مورد اتوبان کرج قزوین نیز صادق است و جعبه ها خالی از دوربین است  ان چه که در مسیر قم ازاردهنده است طرح کشت حرم تا حرم است که ظاهرا مدتها پیش انجام شده است ،کار بدون مطالعه و بی برنامه انجام  شده است و شاید بودجه بسیاری  هم برای سر سبز کردن این مسر انجام شده است و اکنون از ان همه درخت، درختان بسار اندکی باقی مانده است که این نیز به خاطر کم ابی در حال از میان رفتن است  یکی نبود به این اقایی که این طرح را داد بگوید ایا این طرح مطالعه شده بود و یا این همین طور و از سر این که مثلا کاری کرده باشی دست به این کار زدی ایا کسی نبود که به طراح این طرح بگوید که در این مسیر نبایستی کاج کاشت ان هم در زمینی که مستعد چنین درختی نبوده است  در این مسیر فقط تعدادی از تاغها باقی مانده است و الباقی نیز در حال خشک شدن است دمای بسیار بالای این میسر به طور قطع و یقین اجازه نخواهد داد که ابیاری انجا که ان هم با تانکر صورت میگیرد  ابی برای درختان بماند و به محض این که درختان قدری رشد کردند اب به اندازه رشد انها باقی نخواهد ماند و درختان هم زمان با رشد خود از میان خواهند رفت که این موضوع در حال رخ دادن است  واگر مسر حداقل با تاغ پوشانده میشد شاید تعدای از این تاغها باقی می ماند  مسیررا هم چنان ادامه میدهیم  و از کنار دریاچه نمک هم می گذریم خوب مسیر خشکی است و کوههای های اطراف برهنه هستن و غیر از تک و توک درختان که شرح ان رفت در مسیر چیز دیگری دیده نمیشود یک ساعتی بعد به عوارضی اتوبان قم میرسم و در ضمن در راه با رادیو نیز ور میروم و برنامه گل بانگ  رادیو را می شنوم که برادری از استان خراسان رضوی درخواست اهنگی از شجریان میکند و این رادیو نیز اهنگ دوش ،دوش از شجریان را پخش می کند  ُ با این کلام انسان به عالم دیگری میرود  و من به شدت تحت تاثیر این اهنگ زیبا قرار می گیرم صدایی از اعماق بهشت ، این صدا تا اخرین پستوهای ذهن میرود و اثر ماندگاری می گذارد و من افتخار میکنم به چنین هنرمند چیره دستی که نظیر ندارد و حیف که صدا و سیما از این خواننده کمتر اهنگ پخش میکند  مخصوصا سیما البته شنیده بودم  که اقای شجریان بنا به دلایلی با سیما قهر است ُ اما این قهر بایستی یک روز ی به پایان برسد این که درست  نیست یکی از بهترین هنرمندان این کشور از رسانه ملی دور باشد، پس بهتر است دوطرف ماجرا قدری کوتاه بیایند و مشتاقانه خواهان حضور پر جاذبه شجریان در سیما هستیم ، اهنگ های دیگری ازخوانندگان دیگری از رادیو پخش می شود که چندان چنگی به دل نمی زند   از عوارضی قم میگذرم و در فاصله کوتاهی عوارضی کاشان در مسیرمان سبز میشود و این بار بایستی برای رسیدن به کاشان 400 تومان بپردازم که ان را پرداخت میکنم و وقتی که  یک لحضه شیشه اتومبیل را باز می کنم حدت گرما صورت ادم را در می نوردد و اینجا است که یاد هوای مکه می افتم با ان گرمای وحشتناک  بلافاصله شیشه را بالا می کشم و به راه خودم ادامه می دهم و در مدت کوتاهی حدت گرما از یادم میرود  و من ارام همین طور به سمت کاشان می رانم در دو طرف محصولات مختلفی کشت وکار شده است و همین کشت وکار به هوای انجالطافتی داده است عمدتا مزارع یونجه زار است و پنبه و گندم و جو که انها را چیده اند  ،و از دور دست مناره های مسجد جمکران پیدا است  با ان گلدسته های سبز رنگ ان از یک پیچ تندی می گذرم و مسیر به سمت کاشان ادامه می یابد  این بار در مسیر از ماموران راهنمایی کمتر خبری بود اتوبان قم و کاشان نیز بسیار خلوت بود  در کنر گذر اتوبان تپه ماهورهایی دیده می شود که بسیار دیدنی  است جلوهایی از رنگها در این تپه ها دیده می شود  رنگ اجری رنگ خا کستری رنگ ابی و رنگ سربی و رنگ پسته ایی و باد و باران شیارهای و چین های بسیار زیبایی را در دامن این تپه های زیبا پدید اورده اند   هر چین روی ان چین دیگر با یک شیار زیبا جدا شده است  و از نوک تپه ها به سمت پایین دست کشیده شده اند، اسمان در دور دست نیز با پاره ابرهایی پوشانده شده است  و  چند جایی در ادامه مسیرچند چاه اب دیده میشود که به وسله برق و یا گازوییل اب را از دل چاه بیرون کشیده اند تا با ان بتوانند مزارع خود را ابیاری کنند    چند کیلومتر دور از قم جایگاهی نیز برای بنزین زدن و محلی برای خرید و خوراک تاسیس شده است که به نظر می رسد که از جایگاههای مدرن است که اخیرا در جاده ها سر بر اورده اند مثل ایستگاه مهتاب در مسیر باز گشت به سمت تهران در کیلومتر 40  که بسیار پر مشتری است و گویا توسط یکی  از ایرانیانی که مقیم امریکا است تاسیس شده است که نمونه بسیارخوبی برای  تاسیس این قبیل مراکز در جاده ها است   . مسیر را به سمت کاشان ادامه میدهم جاده بسیار خلوت است و می توان با هر سرعتی راند و برخی از اتومبیل ها نیز با سرعت حیرت انگیزی از کنارم می گذرند  گمان می کنم سرعت انها به 160 کیلومتر در ساعت برسد  ،  پس از حدود کمتر از یک ساعت به پمپ بنزین می رسم و داخل محوطه پمپ میروم و باکم را از بنزین پر می کنم دقیقا 60 لیتر بنزین میزنم ان هم با کارت خود  ود حال حاضر من دو برابر سهمیه خود از بنزین استفاده کرده ام تا ببینم خدا چه می خواهد   از عوارضی کاشان می گذرم و لاشه ورودیه را مجدد به نگهبان باجه میدهم و در ادامه مسیر تا دو راهی قمصر می روم و از مسیر ورودی قمصر به سمت کاشان ادامه مسیر میدهم این مسیر در حال اماده شدن است البته کاشان دارای چند مسیر ورودی است اولین ان ورودی راوند است دومین ان ورودی پشت باغ فین معروف است و ظاهرا ورودی اصلی کاشان نیز حساب میشود و ورودی دیگر همین مسیر قمصر است که من  ازاین مسیر به سمت کاشان  میروم  این مسیر در خال دو بانده شدن است که به ودی به نظر می رسد که کار ان تمام شود و با این حساب از کاشان تا قمصر که یکی از ییلاقات کاشان است دو بانده شده و مردم به راحتی میتوانند به قمصر بروند و یا حتی در انجا زندگی کنند چون این شهر از نظر اب و هوا بسار مناسب است و می تواند محل سکونت خوبی برای اهالی کاشان که تابستانها ی بسیار گرمی دارد  باشد هر چند در حال حاضر نیز اپارتمان سازی در قمصر اغاز شده است  دقایقی  بعد به خانه عروس می رسیم  در حانه عروس بزن و بکوب است و خانه را زنانه و مردانه کرده اند مردها در زیرزمین و خانم ها در طبقه قوقانی جمع اند   و من نیز ترجیح می دهم در حیاط بمانم البته هوا گرم اما قابل تحمل است در حیاط دو درخت کوچک پرتقال و یک درخت زیتون و یک گل شب بو است که فضای حیاط خانه را دل انگیز کرده است مخصوصا درخت پرتقال   و برادر عروس نیز دارد اسپند دود می کند   پدرم که نیز بیمار است در این مراسم حضور دارد و او در ان زیرزمین است که به نظر می رسد خیلی گرم است و به همین  خاطراو را به بالا می اورند تا هم از سر و صدا در امان باشد و هم ازشرگرمادر امان بماند او با کمک یکی از نوه های خود به حیاط می اید و در کنار من می نشیند  چهره او خیلی تکیده شده است

بیماری پارکینسون او را از پا در اورده است مردی که یک عمر کار کرده بود حالا برای بالا امدن از پله نا توان است و بایستی چون کودک دستان او را گرفت تا زمین نخورد  روی یکی از تختان داخل حیاط می نشیند  برای او و من شربت و میوه می اورند و من تناولی میکنم و شربت البالو ی انها بسیار شیرین است  و پر ملاط  ساعت حدود 8 عروس را سوار یک اتومبیل گلدار می کنند البته داماد رانندگی ان را به عهده دارد و ما نیز به دنبال ان راه می افتیم و به سمت خانه داماد حرکت می کنیم البته میهمانان رعایت حال می کنند و از زدن بوق های ممتد

 و راه بندان که این روزها در تهران متاسفانه خیلی باب شده است پرهیز میکنند و این خیلی جالب است و فیلمبردان نیز کمتر ادا  واصول در میاورند و اجازه می دهند که کاروان عروس بدون دردسر به خانه داماد برسند  من نیز اتومبیل در کوچه اطراف ارک می کنم الته پدرم در این میسر با من است و من به سختی او را از داخل اتومبیل خارج می کنم و در دل شدیدا غمگینم که چرا این طور شده است این پدر ما  در مسیر به سمت به خانه با صحنه چدش اور کشتن گوسفند روبرو میشوم و من ازاین کار به شدت ازده میشوم و ناراحتم اخر چه رسم ناخوشایندی است که ما ایرانیها ان را انجام میدهیم اخر چرا بایستی در پیش چشم همه و مخصوصا کودکان این کار را انجام دهیم خونابه روی زمین پهن بود و من از یکی و دو نفر کمک می گیرم و از همسایه روبرو شلینگ اب می گیرم و با هر جا کندنی بود این خونابه را می شوییم و از خدا می خواهم که از ایرانیها بخواهد که از این رسم دست بردارند و پول گوسفند را به مستمندان بدهند و اگر قرار دارند ان را برای خود بکشند ان در جاهای مخصوصی که شهرداری برای این کار در نظر بگیرد انجام دهند   واقعا ما حق نداریم کوچه را که متعلق به ما نیست این گونه الوده کنیم و خونابه خشک شده را راهی ریه های مردم کنیم   و واقعا کنار زدن یک سنت چقدر سخت است و به این سادگی ها امکان پذیر نیست مگر این که روی این کار، کار فرهنگی صورت گیرد  به مردم گوشزد شود که این کار با حقوق مردم اشکارا در تناقض است  مراسم و عکاسی و فیلمبردای هم در خانه عروس خانم و هم در منزل اقا داماد انجام میشود و انصافا اقا داماد و عروس خانم به زیبایی اراسته شده بودند و مراسم ساده و دل انگیزی بود و اگر این گوسفندکشی در ان نبود خیلی بهتر بود ،  دراستانه در روی سر عروس خانم مقدار زیادی پولکی ریختند  که بچه ها مشغول جمع اوری ان بودند از یکی از انها پرسیدم که این پولکیها به چه درد می خورد که او گفت به درد نمی خورد اما دوست داریم ان را جمع کنیم  ، ساعت حدود 10 شب بود که شام دادند و پس از ان بود که میهمانان یکی  یکی خداحافظی می کردند و می رفتن و مراسم پاتختی گفتند که فردای این روز است البته شب  مبعث رسول اکرم بود ( ص) و من نیز چون کار داشتم از حاضران خداحافظی کردم و هدیه خود را به اقا داماد دادم و خداحافظی کردم و مخصوصا از پدرم  که او ناجوانمردانه از سوی بیماری مورد حمله قرار گرفته است  واین طور از پا در امده است که از خداوند برای طلب شفا دارم   ساعت حدود 11 بود که از خانه انها درامدم و از میدان شورا به سمت اتوبان به حرکت درامدم یعنی از مسیر خدید پشت باغ فین شب بود جایی دیده نمیشد و من به سرعت عوارضی رسدم و با سرعت ارام به سمت تهران حرکت کردم البته در مسیر و در مهتاب اقامت کوتاهی کردم ظرفی اب خریدم  هوا نسبتا خنک بود ،؛ البته در مسیر کاشان به قم هوای گرمی حاکم بود اما در حوالی قم به لحاظ کشت و کاریی که انجام شده است هوای خنکتری بود که محسوس بوداتوبان سمت قم تهران شلوغ بود  ساعت دقیقا 2 بعد از نیمه شب به تهران رسیدم که در اکثر خیا بانها کامیونها و کمپرسی های غرش کنان در حال عبور بودند ،در رفت و بر گشت 550 کیلومتر راه طی کردم . دیدنی های و گفتنی های دیگری نیز در این عروسی بود که اگر حالی بود ان را خواهم نوشت.

 

نوشته شده توسط علی رحیمی در شنبه بیستم مرداد 1386 ساعت 13:55 | لينک ثابت |

روزهای جمعه تهران خلوت است،برای این که مردم دیرتر از هر روز از خواب بر می خیزند  و به همین خاطر   شهر پاکیزه تر از روزهای دیگر  است ،از دود و غرش اتومبیلها خبرکمتری است من نیز دیر تر از معمول از خواب بر خاستم ، ساعت حدود نه صبح بود اول یک سری به باغچه کوچک خود که در پیشخوان یکی از پنجره ها  ان را درست کرده ام سر زدم  4 درختچه یاس دارم و از دو نوع و یک بوته شمعدانی و چند گل دیگر اما از همه بهتر این گل های یاس اند که غنچه های انها باز شده اند و بالکن خانه ما را از از عطر خود پر کرده اند ، از این گلهای یاس صمیمانه تشکر می کنم و برای انها اب می اورم و پای انها را پر اب می کنم  ،انها کم توقع اند و فقط از من اب می خواهند و نور تا با ان بتوانند زندگی کنند و فضا را پر از عطر دل انگیز یاس کنند  پس از ان به پارک محله رفتم و شیلنگ اب پاشی را از باغبان گرفتم و شروع کردم به ابیاری فضای سبز محله امان من اب دادن به سبزه و در ختان را خیلی دوست دارم  ،مخصوصا از این که بخواهم سر و صورت انها را بشویم و گرد و خاک را از چهره انها بشویم و واقعا چه لذتی دارد اب دادن گیاهان و اگر شهرداری برنامه ای برای این کار البته به صورت نمادین و یک در روز هر هفته بگذارد که انهایی که علاقه مند به ابیاری فضاهای سبز هستن در ابیاری فضاهای سبز محله خود شرکت کنند هم می تواند به علائق مشترک شهروندان در ابیاری و نگهداری فضاهای سبز کمک کند و هم مردم از ورزش سالمی که تاثیرات بسیار مثبتی در روحیه و روان انها دارد بگذارد ، سر باغبان شلینگ را برای من گذارد و رفت و من ابتدا یک باغچه ای که خودم ان را درست کرده ام که متشکل از دو درخت خرزهره است و دو عدد گل رز و یک عدد درخت پرتقال و یک عدد درخت توت  انها را ابیاری کردم و انجا راپر اب کردم و سر و صورت انها را حسابی صفا دادم ،همه این گلها وقتی بارانی از اب سر و روی انها می شست و گر دو خاک را از لابلای برگها و گل ها می سترد  با برق نگاهشان از من تشکر می کردند ،  پس از ان به سراغ فضای سبز روبروی ساختما ن خودمان رفتم و شروع کردم به ابیاری و شستن درختان و گل بوته ها فشار اب نیز خیلی خوب بود و از این که می توانستم تا سر شاخه های در ختان را با این اب بشویم بسیار خوشنود می شدم ، ما می دانیم که تهران کم باران است و به همین خاطر در ختان پس از مدتی در تهران در زیر لایه ای از دوده کربن ناشی از سوخت اتومبیل ها و گرد و خاک ناشی از خشکی زمین اغشته می شود و این علاوه بر این که از رشد گیاهان در تهران می کاهد از لطافت درختان نیز می کاهد و چه خوب است شهرداری در نوبت های سریعتر نسبت به شستشوی درختان  اقدام کند  دو ساعتی در ابیاری و شسنشوی درختان فعال بودم که باغبان امد و ادامه کار  رااز من گرفت و خود مشغول به ابیاری شد  در این مدت بسیاری از درختان را شستم در این باغچه تعدادی درخت زیتون نیز غرس کرده اند و گل های محمدی نیز در بخشی از پارک خود نمایی می کند چند درخت گردو و یک درخت انجیر و چند درخت توت و تعدادی چنار و چند عدد کاج و جند کاج خمره ای و تعدادی یاس زرد و گیاهان دیگری که این باغچه زیبا را در خود گرفته اند با خانه باز گشتم اما هنوز شهر ارام بود و مردم بیشتر در خواب بودند و من قرار بر این دارم که بعد از ظهر امروز به شهر کاشان بروم در این شهر به عروسی دعوت شده ایم  و اگر ماجراهای جالبی در این عروسی رخ داد برایتان خواهم نوشت .  

نوشته شده توسط علی رحیمی در جمعه نوزدهم مرداد 1386 ساعت 12:16 | لينک ثابت |

 

 

رفته بودم به باغ سپهسالار  و روبروی این باغ سپهسالار  البته از باغ و بوستان که خبری نیست خدا بیامرزد ان باغ  را.  به جای باغ کفاشی سر در اورده است و شهرداری نیز در حال سنگفرش کردن پیاده رو که چندی است در تهران باب شده است که کار بسیار خوبی است  و قدری با این کار از زمختی و روسیاهی پیاده روها کاسته می شود و این می تواند در روح و روان عابران اثر مثبت داشته باشد  . اما اقتضاحی که می خواهم از ان صحبت کنم  مسیلهای اطراف این خیابان بود ساعت حدود9 بعد از ظهر بود مسیل خیابان جمهوری مخصوصا مسیل سمت راست ان که طرف بهارستان بود پر از زباله بود ، تمام مسیر این طور بود و این واقعا چندش اور بود ، انواع و اقسام کارتونها و انواع ظروف یکبار مصرف در این مسیل انباشته شده بود  ومن از این بابت تاسف خوردم که چرا این طوری است    اگر شهرداری به فکر ابرومند کردن پیاده رو است پس چرا  به وضع نظافت که مهمتر از سنگفرش کردن پیاده رو است نمی رسد ؟این زیبنده شهر تهران نیست اگر گذر مسئولان شهرداری به ان طرف نیفتاده است لطف کرده سری به این خیابان بزنند و این افتضاح را از نزدیک تماشا کنند  مناطق مرکزی شهر خیلی بایستی پاکیزه تر از این باشد .   

نوشته شده توسط علی رحیمی در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386 ساعت 22:38 | لينک ثابت |

پنبه

روز می رفت و شب با همه هیبتش از راه می رسید ، اسمان پر از ستاره می شد ، همه چیز در ان دهکده کوچک غروب می کرد ، مردمان به خانه خودشان می رفتند و ان چنان تاریکی همه جا را فرا می گرفت که اثاری از زندگی در میان نبود ،دهکده در تاریکی وهم الودی غرق می شد ، از نور خبری نبود و کوچه های دهکده خالی و خالی بود  ، گاه صدای عابری شنیده میشد اما گاه هم تا صبح صدای هیچ جنبنده ای شنیده نمی شد ، سگ خانه نیز گا ه گاهی در ان حیاط بزرگ پارس می کرد و حضور ش را در انجا به زبان خودش باز می گفت  ، مردمان همه در خانه خود می تپیدند و  در دور دست هیچ نشانی از دهکده نبود،  اهالی خانه کوچک ما نیز به دور خود جمع می شدند ، دردم دمای غروب ، نه نه ، گردسوز کوچک خود را می اورد و با کبریت انرا روشن می کرد و این تنها وسیله روشنائی در ان دوره بود، بچه ها و پدر نیز دور ان گرد سوز قدیمی جمع می شدند و این چراغ در ان خانه کوچک روشنائی می افشاند  وانها مهربانانه  با یکدیگر سخن می گفتند  و از هر دری سخن می گفتند ،  کانون واقعی خانواده در اینجا تشکیل میشد ، چلچراغی در کار نبود و از جعبه جادویی نیز خبری نبود مادر و پدر از دل مشغولی های خود می گفتند و بچه ها نیز سر و پا گوش بودند  علی پسر کوچک خانواده نیز سر و پا گوش بود  و چند بچه قد و نیم قد دیگر به گوش بودند  .  پدر گفت بچه ها فردا بایستی پنبه بچینیم  پنبه ها رسیده اند و علی و بقیه هم گفتند ما نیز کمک می کنیم انها پنبه چینی را دوست داشتند و از ان لذت می بردند  و علی ان شب با خواب پنبه چینی به خواب رفت ، سپیده دمید و هوا روشن شد و کار و تلاش در دهکده کوچک اغاز شد . مزاع پنبه به سفیدی می زد کاکلهای سپید پنبه سر تا سر مزرعه کوچک انها را در بر گرفته بود  دستان کوچک علی پنبه های رسده را در دستان کوچک خود می فشرد و انها را در دامان کوچک خود انبان می کرد و با پر شدن ان ، انها را خالی میکرد، مادر او نیز همین کار می کرد و خود او نیز همین کار می کرد . پنبه چینی چند روز طول کشید عصر یکی از روزها بود که نماینده مالک امد و پنبه ها را از پدر علی تحویل گرفت و علی نا باورانه به پدر خود گفت  مگر این پنبه ها مال خودمان نبود ؟و پدر گفت علی جان زمین ها که مال ما نیست این زمین ها مال ارباب است و ما همه برای ارباب کار می کنیم و علی پرسید ارباب یعنی په  ؟. پدر گفت ارباب  یعنی مالک و علی باز پرسید مالک یعنی چه ؟و پدر گفت  وقتی بزرگ شدی می فهمی ارباب یعنی چه  و علی و بقیه خانواده به خانه باز گشتند  و تنها خاطره پنبه چینی برای او ماند .

 

 

 

نوشته شده توسط علی رحیمی در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386 ساعت 16:44 | لينک ثابت |

 

 داستان زندگی داستان جالبی است این داستان را برای ما نوشته اند از قبل و جالب است که به ما نیز گفته می شود که شما اختیار دارید که هر کاری دوست دارید بکنید خوب ما هم گفتیم باشد ، این بود که به دنبال دوست به راه افتادم تمام کوچه و پس کوچه های شهر را از پا در اوردم و به همه جا سر کشیدم و به بعضی ها هم دل بستم ان هم چه دل بستنی  تصورم این بود که خورشید با او طلوع می کند و با او غروب می کند دلم غنج می رفت وقتی او را می دیدم پیش خود می گفتم دیگر یافتم این همان دوستی بود که من به دنبال او بودم این همانی است که در رویاهای خود ان را جستجو می کردم  این دوست تا اعماق دل مرا با خود می برد باور کردنی نیست وفتی با او بودم زمان برای من معنی نداشت نمی دانم ایا چنین حالتی را تجربه کرده اید ؟من در ان لحظات در خود بودم و نبود زمان را به خوبی حس می کردم اسمان اندیشه ام پر بود از این رویاها چه بود و از کجا می امد ؟  جاودانگی در این لحظات قابل لمس بود و و اما او با تمام این زیبای ها پر کشید و رفت و من ماندم با خیالات خود  ، پس از ان نیز همه جا را جستجو کردم  و به همه جا رفتم اما هر چه جستجو کردم چیزی نیافتم با خود گفتم اقا جان دوستی کیمیایی است نا یافتنی اصلا ایا تو می دانی که خانه دوست کجاست که تو به دنبال ان هستی  ؟  خانه دوست ابدا وجود ندارد که اگر بود اوضاع این نبود که تو در حال ان را می بینی  تمام این شهر در اندشت را نیز از سر بگذرانی و اگر همه کوچه ها را نیز  درنوردی و به در هر خانه ای هم بروی و دق الباب کنی صدای اشنایی را نخواهی یافت  و همه خواهند گفت اقا خانه ای که شما به دنبال ان هستید اینجا نیست  و با التماس به او می گوئیم چرا من اشتباه نیامده ام این همان جایی است که من به دنبال او بودم خانه دوست من همین جاست و صدایی رساتراین بار در می اید ای اقا اشتباه امده اید اینجا نیست ! و اگر به مزاحمت خود ادامه دهید به 110 زنگ می زنم و این است که دست از پا درازتر انجا  را رهامی کنی و غمگین و دلمرده به خود می گویی ایا من در اشتباه بودم  و با خود می گویی بی خیال شو  بی خیال شو اشتباه امده ای دوست تو این جا نیست و تا امروز در اشتباه بوده ای و باز به کوچه دیگری می روم تا دوست  گمشده خود را بیابم  اما کجاست ای اقا در این شهر بزرگ میلیون ها دل می تپد  میلیون ها دل پر از احساس و دلبستگی پس دوست تو کجاست ؟ایا هیچ دلی برای تو نیست و با تو هم درد نیست و ایا هیچ دلی پیدا نمی شود که حرف تورا بفهمد وبداند که چه رازی در دل داری ؟   و اگر بخواهی همین طور به دنبال دوست باشی  هز اران کوچه را بایستی از پا در اوری و معلوم نیست دست اخر نیز به خانه دوست برسی اما با تمام این احوال از پا نمی نشینم و از انتهایی ترین نقطه شهر شروع می کنم و تا بالا ترین نقطه ایا ممکن است دوست من در این خانه باشد در کوچه پس کوچه های پایین شهر تا می گوئی که من به دنبال دوست می گردم بدون مکث می گویند ما همه اهالی اینجا را می شناسیم در این کوچه ان دوستی که شما به دنبال ان هستید ما نمی شناسیم و در میانه شهر نیز کسی به ما اعتنایی نمی کند و بعضی ها هم می گویند اقا چنین کسی در اینجا نیست و می روم به سمت بالاتر انجا که هیچکس از هیچکس خبر ندارد و حتی همسایه روبرویی خود را نیز نمی شناسند  همه صداهایی که به گوش می رسد این است که نه اقا و من حیران از سرگردانی  و خسته و کوفته و درمانده دست به اسمان بر می دارم که خدایا پس این خانه دوست کجاست  پس این خانه دوست کجاست ؟

 

نوشته شده توسط علی رحیمی در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386 ساعت 11:19 | لينک ثابت |

کاش می شد این قفس ملاحظات را تمام عیار در گاو صندوقی رمز دار نهاد و در ان را بست و رمز ان را فراموش کرد تا پس از ان با هیچ کلیدی حتی با کلید گاو صندوق نتوان ان را باز کرد این طوری بهتر می شود زندگی کرد ؟

 

کمند ملاحظات

 

عشق را نمی توان در کمند ملاحظات به بند کشید ؟لیموی وجودت را با تمام وجودم حس می کنم اما تو نگاهت را به قفس ملاحظات دوخته ای ؟

نوشته شده توسط علی رحیمی در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386 ساعت 21:21 | لينک ثابت |

دلم هوای دوست کرده است اما مگر می شود در این زمانه دوستی که به ان بشود اعتماد کرد پیدا کرد . دوست !در کدام دکان بقالی ان را می فروشند  ؟ دوست ! واقعا دلم لک زده است برای یک دوستی صادقانه ، دلم لک زده است از این که کسی را بیابم که مرا واقعا برای خودم دوست داشته باشد   و نه برای چیز دیگری شما فکر می کنید در این شهر می شود دوست پیدا کرد شهر بی اخلاق  ،مردمان این شهر اکثرا در دوستی هایشان ازمندانه عمل می کنند از ان که به شماارادت می ورزد ارادتی در کار نیست چاکرم و نوکرم و لغاتی از این قبیل ورد ما تهرانی هاست به کدام یک از این ها باور داریم  در این شهر همه به هم ازمندانه نگاه می کنند باور کنید جز این نیست دلم می خواهد این روابط جز این باشد  به هیچکس نمی شود  راست گفت و راست شنید همه در کار دروغ گوئی البته دروغ مراتب مختلفی دارد بسیار ی از راستهای ما نیز در کنه خود دروغ است ، همه روابط به هم خورده است فرزندان به والدین خود دروغ می گویند و والدین هم دروغ می گویند  .در همین ارتباط برایتان داستانی تعریف کنم که شنیدنی است کسی برایم گفت در مجتمع خود همسایه ای داشتیم که اصرار می ورزید برای مجتمع ایفون تصویری بگذاریم و مرتب هم اصرار می کرد و من کنجاو شدم که برای چه این قدر این خانواده اصرار می کنند یک روز به حاجی خانم گفتم شما برای چه این ایفون تصویری را می خواهید ؟و او پاسخ داد اخه بعضی وقتها مهمانانی به ما مراجعه می کنند که ما نمی خواهیم انها را به خانه راه دهیم اگر این دوربین یاشد از ایفون نگاه می کنیم و اگر نیاز دیدیم در را باز می کنیم و با این حساب از دست مهمانان مزاحم خلاص می شویم  خوب این هم یک جوری  است .  این نوع اخلاقی است که در این شهر حاکم شده است راستی کو ان مهربانی های که ما از خودمان می گفتیم که مهمان حبیب خدا است و روزی خود را با خودش می اورد ببینید ما چقدر دگرگون شده ایم و از اخلاق دور شده ایم  این لقمه نان همه را به جان هم انداخته است در این شهر در اندشت ایا می شود دوستی پیدا کرد گمان می کنم این فقره جزو کیماست  و اخ فضا چقدر مسوم و کشنده است بیخود خود را گول نزنیم ما از فرهنگ خود بسیار دور شده ایم  یاوه و مهمل به هم خیلی تحویل می دهیم اما در عمل چه کاره ایم  خدایا ما را قدری به خودمان باز گردان این قدر چرا بی عاطفه شده ایم  برای این که به مهمان راه ندهیم دنبال این باشیم که ایفون تصویری بگذاریم  در این شهر اخلاق بدون تعارف مرده است و باید ان را تشیع کرد و ان را به خاک سپرد  به مراسم عروسی ها بروید و از نزدیک بینید این ماجراها  را باور کنید همه از خود بیخود شده ایم عموئی دارم که باغی در اطراف تهران دارد روزی در سر راه گفتیم به او سر بزنیم  از دربان انجا پرسیدیم باغچه اقای  ایکس کجاست  او را به اسم نمی شناخت من به او گفتم ان اقایی که فلان اتومبیل را دارد که گفت بله حالا او را شناختم و من وقتی به خانه او رسیدم به او گفتم شما خودتان اهمیتی ندارید این اتومیبل تان است که بشتر از خود شما شناخته تر شده است و این است راز در ماندگی ما ادمیان در این شهر که اخلاق در ان مرده است بدون تعارف خیلی از مرحله پرت افتاده ایم جز این است ایا در این شهر دوستی را می شود پیدا کرد هزار توی منافع ان چنان همه را در خود غرق کرده است که هیچ چیز باقی نمانده است باور کنید که این روابط دروغین به خانواده ها نیز رسوخ پیدا کرده است و مثل اتشی دامن همه چیز را در خود فرو برده است من که در این شهر دوستی را ندیده ام چراغهای الوان و رنگین پارکها را و همه جا را روشن کرده است برج میلاد در تمام شهر دیده می شود اما از میلاد دلها خبری نیست . دلها خاموش است و شهر روشن  و در این شهر از دوست خبری نیست اگر کسی را یافتید به ما نیز خبر کنید .

 

نوشته شده توسط علی رحیمی در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386 ساعت 20:59 | لينک ثابت |

شب تهران ان هم دورتر از نیمه شب زیباست خیا بانها از انبوه اتومبیلها خالی است و مردم در خواب ارمیده اند  و می شود در خیابانها اگر هوایی باقی باشد قدم زد  و سوسوی چراغها را به تماشا  نشست و راهگذرانی که به سرعت در حال عبوراند  دید زدو اینجا است که بایستی بگوئیم که شب تهران از روزش زیبا تر است و من در تنهایی خودم در حال قدم زدن هستم . به بوستان محله امان  رفتم تک و توک جوانانی در بوستان هستن و معلوم  است که حوصله انها از در خانه بودن سر رفته است و امده اند که قدمی بزنند و هوائی تازه کنند  البته اگر هوائی باقی مانده باشد در ختان بوستان بالای صد سال عمر دارند لابد تعجب می کنید اما سال تاسیس این بوستان که حالا اسم ان را سهند گذارده اند  مربوط به چند سال قبل است اما درختان این بوستان قدیمی است با جستجوئی که کردم معلوم شد که این بوستان در اصل از باغات متعلق به یکی از نخست وزیران دوران قاجار بوده است که از این بابت  بایداو را دعا کرد که لا اقل در عمر خود یک کار مفید انجام داده است و همین بوستان در واقع از یادگارهای دوران اوست البته او هر گز در این اندیشه نبود که یک روز ممکن است که باغ او روزی بوستان عمومی خواهد شد اما حالا که شده است  و در ان دور تر چند جوان نشسته اند دور هم و دارند دود می کنند و این هم از عجایب است انسان عجب موجود متناقضی است در بوستان امده است که هوائی اگر باشد تازه کند اما با این دود همه این هوای تازه را از میان بر می دارد یکی نیست به این جوانهابگوید اخر عزیز دلم این چه چور تفریحی است  ایا نمی شد تفریح دیگری کرد ؟ از این همه تفریحات سالم چرا این یکی را که سر تا سر ان بیما ری است انتخاب کرده اید . شب از نیمه گذشته است و من هم تصمیم می گیرم به خانه باز گردم تا روز دیگر در این شهر شلوغ گم شوم .

نوشته شده توسط علی رحیمی در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386 ساعت 0:21 | لينک ثابت |

ساعت حدود هفت از محل کار در امدم  خیابانها بد مصب خیلی شلوغ بود ، میدان هفت تیر و خیابان طالقانی و دروازه شمیران و خیابان انقلاب وحشتناک شلوغ بود  و معلوم نیست این مردم از کجا این قدر بنزین می اورند حتی در پشت چراغ قرمز نیز اتومبیلهای خود را خاموش نمی کنند  من خودم وقتی در ترافیک گیر می کنم به شدت مضطرب میشوم انگار که در قفس اهنی مرا زندانی کرده اند  و اگر راه فراری نداشته باشم که بدتر از همه  و بعد به خودم می گویم چرا این همه جمعیت در تهران جمع شده اند و این همه ادم در این تهران چه می کنند  ؟اخر این تهران که خدا نگذرد از سر سلسله قاجاریه که اینجا را پایتخت کرد مگر چه حسنی داشت که این  راکار کرد اخر او مگر عقل نداشت و اخر کسی در بر او نبود که به او مشورت  بدهدای پدر امرزیده اگر قصد داری که جائی را پایتخت کنی لااقل جوانب امر را بسنج و ان وقت این کار را بکن این روستای تهران  اخر چه حسنی داشت که تو ان را انتخاب کردی ؟و بعد معلوم میشود که شاید چون تهران به ایل او نزدیکتر بوده است لابد ان را برای پایتخی انتخاب کرده است  ! تهران نه در ان زمان اب و هوای خوبی داشته است و  نه رودخانه ائی در ان جاری بوده است و  نه حسنی دیگر و حالا می فهمیم که سر سلسله قاجار چه خیانت بزرگی در حق این مردم کرده اند با انتخاب نا شایست خود و این خود نشان می دهد که حکومت استبدادی چه قدر می تواند برای یک ملت خطرناک باشد و اثار زیانباری بر جای بگذارد که تا قرون و اعصار از پیامدهای ان مردم رنج ببرند و اگر شاه قاجار قدری از هوشمندان زمان خود می خواست و با انها مشورت می کرد در این صورت شاید نقطه بهتری را انتخاب می کردند به هر شکل این اتفاق افتاد و این روستا  مرکز پایتخت ایران شد شهری با همه کمبودهایش این روستا اب درستی نداشت  و رودخانه ائی در ان جاری نبود و این بزرگترین ضعف این روستا شهر است و از این گذشته روی گسلهای زلزله است ان طور که دانشمندان می گویند و از همه مهمتر دور تا دور این شهر را کوههای بلند احاطه کرده است و اگر اغا محمد خان قاجار می دانست که یک روزی قرار است در این تهران حدود سه میلیون اتومبیل در حرکت باشد شاید بدبخت این کار  رانمی کرد   و حالا پس از حدود دو سده تهران این شده است که ما می بینیم و از ان روز که نفت در این کشور کشف شد ودر امدهای نقتی وارد این مملکت شد اوضاع بد تر از این شد  . می پرسید چرا  ؟برای این که پایتخت نشینان سهم بیشتری از نفت را برای خود برداشتند و خرج تهران کردند چرا که انها می خواستن تهران را ابرومند کنند این بود که دانشگاهها در تهران ساخته شد و بیمارستانها در تهران ساخته شد و هزاران مر کز کار دیگر در این شهر بنا شد و ان چه که باید نشود اتفاق افتاد و ان بود که از روستاها و شهرهای کوچتکر مردم برای به دست اوردن پول راهی تهران شدند تا سهمی از در امدهای نفتی نصیب انها نیز بشود که همن طور هم شد و این بود که سیل جمعیت روانه تهران شد و تهران ظرف مدت کوتاهی از یک شهر کوچک تبدیل یه یک روستا شهر بزرگ شد که نمی بایستی بشود و این خیانتی بود که برنامه ریزان انجام دادند اگر انها لااقل درست این کار را کرده بودند  ودر امدهای کشور را به عدالت که در کل کشور توزیع می کردند شاید اکنون لا با این  وضع بغرنج دست به گریبان نبودیم و مردم این همه در رنج عذاب نبودند تهران و حومه اکنون بیش از ده تا دوارده میلیون جمعیت را در خود جای داده است که حتی تامین اب ان با مشکلات عجیبی در گیر است رودخانه ائی نمانده است در اطراف تهران که اب ان به تهران منتقل نشود و اگر این رشد شتابان هم چنان ادادمه یابد در اینده نه چندان دور معلوم نیست چه بر سر این تهران نشینان بیاید  شهری خفه و پر از دود و دم و فشرده و  باجرم و جنایت فراوان اخر این شهر با این خصوصیات جرم پرور است مردم در استرس فراوان قرار دارند و این مردم را عصبی می کند اگر دو اتومبیل در تهران با هم تصادف کنند ببینید واقعا چه غوغائی در می افتد خوب طبیعی است این شهر درمانده گنجایش این همه جمعیت را ندارد ،  شهر محاصره شده در دود و دم و صدا و ساختمانهای عبوس   کشور ما دارای 70 ملیون جمعیت است و ان وقت از این میزان حدود 12 میلیون ان در تهران جمع شده اند البته مردم و من و شما گناهی نداریم که در تهرانیم همان برنامه ریزان این بلا را بر سر این مردم اورده اند این سر با این جمعیت برای این کشور سنگینی می کند شما غیر از این فکر می کنید ؟ تا دیر نشده است بایستی با همیاری اندیشمندان برای حل معضلات تهران فکر اساسی کرد و اجازه نداد بحران بیش از این تهران را در خطر قرار دهد ادامه این وضع به مرگ این شهر می انجامد بایستی هر چه زودتر به چاره جوئی پرداخت و اگر نه ایندگان ما را شماتت خواهند کرد

نوشته شده توسط علی رحیمی در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386 ساعت 21:32 | لينک ثابت |

روز خوبی نداشتم دلم همین طوری گرفته است  روز های تکراری حال ادم را به می زند  هر روز تکرار دیروز همه ما از این دور در رنجیم  صبح هر روز تکرار ترافیک روز دیگر و هر روز صبح سلام علیک قلابی با همکاران  ماچ بوسه های بی ریشه و بی اصل و نسب دوستی های بازاری که امروزهاخیلی رایج و جاری است قربون صدقه های درو غین باور کنید همه ما هم می دانیم که داریم به یکدیگر دروغ می گوییم دوستی های  بی ریشه قبول ندارید از کسی بخواهید کارتش را به شما بدهد که با ان بنزین بزنید اگر این کار را کرد ؟هر روز نان گرفتن و نان به یکدیگر قرض دادن و دروغهای قلمبه و سلمبه سر هم کردند  خنده های دروغین و تعارفهای درو غین  ُدر رانندگی بی رحم و بدون هیچ گذشت و در موقع سوار شدن به اسانسور اگر جا زیاد باشد اهل تعارفهای دروغین بفرمایید یفرمایید نمی شود نمی شود شما بز رگتر هستید راستی چقدر تهوع اور است این نوع نگاه به زندگی حالم به هم می خورد از این تعارفهای دروغین تا کی می خواهیم از این اداهای دروغین از خود در اوریم  شما اگر سخنی دارید برایمان بنویسید ایا شما فکر می کنید جز این است ؟

نوشته شده توسط علی رحیمی در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386 ساعت 23:22 | لينک ثابت |

شنبه اصلا  روز خوبی نیست . من از این روز خوشم نمی اید  اصلا شنبه بعنی چه ؟هفته از روز یکشنبه شروع می شود پس شنبه در اغاز هقته چه کاره است ؟  شما به ما بگوئید شنبه یعنی چه ؟کار در شهرهای بزرگ شبیه به تهران واقعا کشنده است اگر به جای دولت بودم  دو روز در هفته و یا سه روز در هفته را تعطیل می کردم اخر واقعا ما چه کار داریم از کارمندها بپرسید اکثر انها خواهند گفت  کار زیادبی ندارند باور کنید این عین حقیقت است اگر دولت هر هفته سه روز تعطیل کند نه تنها به نفع کشور است بلکه به نفع اقتصاد ملی نیز است چرا که کلی از هزینه ها صرفه جویی می شود ان همه چای و قندی که در ادارات مصرف می شود و این همه ترافیک که در سطح شهر پدید می اید و این همه دودی که سرازیر ریه های مردم میشود و کلی بیماریهای که از اثر دودهای سمی  به وجود می اید از میان خواهد رفت ضمن ان که سلامت مردم بیشتر تامین خواهد شد و صرفه جویی بزرگی نیز در مصارف عمومی رخ خواهد داد  باور کنید این اتفاقات خواهد افتاد  مردم نفس راحتی خواهند کشید   از سوی دیگر این تصمیم باعث خواهد شد  که میزان جرم وجنایت در سطح شهر کم شود  و از سویی از میزان بیماری های روحی نیز کاسته خواهد شد و از میزان دروغ گوئی و سایر امراض روحی و روانی کاسته خواهد شد  و اگر کسانی فکر می کنند کار بیش از این هااست یک ساعت بر میزان کار در روز اضافه کنند تا کمبود احتمالی کار از میان برود هر چند به نظز می رسد چهار روز کار در هفته کافی است  و نیازی به اضافه کاری نیز نیست البته برخی از کارها شامل این نوع از کارها نمی شود  مثل کار در بیمارستانها  و یا کار در جاهایی که که جنس کار انها نشان می دهد که ان کارها تعطیل بردار نیست  این جاها را دولت می تواند شیفت ی کند و بقیه را از کار شاق راحت کند البته منظورم از کار شاق همین رفتن بر سر کار در شهرهای بزرگ است  در این صورت کارمندان نیز وقت پیدا خواهند که به امورات خود برسند و یک روز را استراحت کنند . با حساب من در هر هفته سه روز تعطیل خواهد بود   تعطیل نه از کار بلکه تعطیل از علافی در اداره و گر نه کار مفید که خواهد بود  و این سه روز برای خود کارمندها خواهد بود و انها در این سه روز می توانند کلی به کارهای خود برسند .البته کار در کارخانه ها جدای از این مبحث است بحث من در این خصوص فقط مربوط به کارهای اداری است و شامل کارهای خدماتی نیز نمی شود  مثل کار در بیمارستانها  و یا کارهایی شبیه ان دانشگاها نیز از این قبیل اند و یا اموزش و پرورش و چون این قبیل کارها تعطیل بردار نیست  .. البته این بحث جای بحث زیادی دارد  .

 

نوشته شده توسط علی رحیمی در شنبه سیزدهم مرداد 1386 ساعت 22:10 | لينک ثابت |

 کره ابی

 

بود و نبود

 

راستی بود و نبود ما برای چیست ؟ایا تا کنون کسی به این پرسش پاسخی داده است  ؟برای چه امده ایم و برای چه هستیم و هدف و نهایت ما چیست /؟هیچکس تا کنون به این پرسش پاسخ درستی نداده است  و ما بیخود به دنبال رسیدن به پاسخ این پرسش هستیم  اصلا فرض کنیم که ما دو هزار سال هم عمر کنیم بعضی از درختان بیش از 5 هزار سال عمر دارند و اما در نهایت اخرش چی ؟  اگر عمر به 5 هزار سال هم برسد کاری جز کشتن و ازار و اذیت راستی کار دیگری ازمان ساخته است  نگویید این از بدبینی است باور کنید من خیلی دلم می خواهد خوش بین باشم  اما خوش بینی محض به چه درد می خورد  اصلا بنای این جهان بر انهدام دیگران گذارده شده است همه موجودات به فن شریف خوردن ان دیگری مشغولند و این خیلی عجیب است ذره ذره موجودات کوچک همین کار می کنند و بزر گترین موجودات نیز همین کار را می کنند و این اشرف مخلوقات نیز به همین فن شریف خوردن مشغول است  کا زار کره زمین پر شده است از خون ریزی و خوردن و من نمی دانم چرا چنین است این بشر دو پا از هر موجود دیگری بدتر است ایا نمی شد بنای جهان را به گونه دیگری ترسیم کرد و به قول حافظ   قلک را سقف بشکافم و طرحی نو در اندازم  اخر بیینید که انسانها با چه سرعت حیرت انگیزی در حال تدارک کشت و کشتار یکدیگر هستند  و هیچ به یکدیگر نیز رحم نمی کنند کسانی که از فراز کره زمین ، زمین را نگاه کرده اند یاد اوری می کنند  که این کره ابی بسیار زیبا است زیبایی ان وصف نا پذیر است  هیچ اثری از جنگ و خون ریزی در این کره ابی و خاکی دیده نمی شود  اما ان فضانوردان نیز می دانند که در زیر این پوسته بسیار زیبا چه فجایع عظیمی در حال رخ دادن است  انها  بدون این که از ما بپرسند باید بروید خوب چه می شود کرد و چه کاری از دست ما ساخته است سرشت جهان این است و بس بایستی به ان تمکین کنیم از دور این ما جراها را نمی بینند  داستان زندگی هر چه می خواهد باشد اما شکل کنونی  ان بسیار درد ناک است با همه این زیبایی ها بایستی پس از مدتی نیز از این جا رفت بدون ان که از ما خواسته باشند که بیایم   و  راستی این بود و نبود ما برای چیست ایا شما پاسخی برای این سئوال دارید  غیر  از ان چه ادیان به ان پاسخ داده اند این که خدا خواسته است که این چنین باشد این پاسخی است که قبلا داده شده است ما پاسخ خودتان را می خواهیم در اطراف این سئوال تعمق کنید و برای ان اگر سخنی دارید برایمان بنویسید بگویید که نگاه شما به این جهان چگونه است و شما چه درک و دریافتی از این پرسش اساسی دارید  بسیاری را عقیده بر ان است همین است که هست و واقعا چه باید کرد کار دیگری از دست ما ساخته نیست ایا این گونه است ؟و همین راه را بایستی ادامه داد  و در نهایت بود و نبود ما برای چی است  اگر نظر خاص و مطولی دارید به این ادرس ایمیل کنید rahimi_1332@yahoo.com  و یا در نظر خواهی نظر خودتان برایمان بنویسید . خوشحال می شویم .

نوشته شده توسط علی رحیمی در شنبه سیزدهم مرداد 1386 ساعت 18:27 | لينک ثابت |

گل زرد

 

 

 گلی داشتم در باغچه کوچک  خود این گل  درست در پشت پنجره هال  قرار داشت و من هر روز به او اب می دادم  و او از ابی که می خورد کلی مرا لابد دعا می کرد  اگر یک روز یادم می رفت که به موقع به او اب بدهم او از من قهر می کرد و راستی راستی در استانه مرگ قرار می گرفت او می گفت  !مگر نمی دانی که من نیز به اب احتیاج دارم و اگر اب مرا دیر تر از موقع بدهی به سرعت در استانه مرگ قرار می گیرم  بنابراین همیشه یادت باشد که در سر وقت اب مرا بدهی این گل من گل زرد بود با برگهای پهن و دوست داشتنی و هر دو هفته به گل می نشست و گلهای پرتقالی و پر از عطری را به ما ارمغان می کرد و خدا می داند من این گل زیبا را بیشتر از هر چیزی دوست داشتم  اول وقت اب او را می دادم و این گل نیز با گل دادن خود از من تشکر می کرد و من بعضی وقتها چند تا از این گلها را می چیدم و به دوستان خود هدیه می دادم و انها نیز با استشمام ان روح خود را می نواختند  و سر شار از شادی می شدند   گاهی موقع من به خودم می گویم چرا من و تو نمی توانیم مثل گلها باشیم  مثل گل زندگی کنیم و برای اطرافیانما ن خوش بو باشیم ایا این نوع زندگی دور از دسترس است  ،گمان نمی کنم این چنین باشد اگر ما اراده کنیم می شود این طوری هم زندگی کرد  ازار گل من به هیچکس نمی رسد و اگر همه انسانها و همه موجودات این طور زندگی می کردند ایا بهشت واقعی در همین جهان تجربه نمی شد ؟ طلوع افتاب گل مرا از خواب بیدار می کند و به محض این که گل زرد من از خواب بیدار شد با کمک نور ملایم صبحگاهی گل برگهای خود را باز می کند و به انتظار افتاب می نشیند تا تن خود را گرم کند  و وقتی من به سراغ او می روم از سر مهر و مهربانی تکانی به خود می دهد و سلامی از روی عشق به من می کند و عطر دل انگیز خود را به سوی من با نسیم صبگاهی  می فرستد و من به او سلام می کنم و می گویم دوست گل من سلام من با تمام وجود  تو را دوست دارم و او نیز سر به اسمان بر می دارد و خدا را ستایش می کند  گل من  پس از ان به گل بغل دستی خود که یک شمعدانی است سلام می کند  البته شمعدانی ما فقط در سال یکبار گل می دهد و با گل زرد ما همزیستی بسیار دوست داشتنی دارد اخر در گوشه گلدان من یک شمعدانی نیز زندگی می کند جالب است ریشه های این دو گل در هم تنیده شده است و اما در بیرون هر ساقه برای خود جایی را باز کرده است بدون این که از همدیگر ناراحت باشند  البته من هر روز سر و صورت انها را با اب پاش می شویم و گر د و خاک را از روی و سر انها بر می دارم  .  انها دست به دعا بر می دارند و از این که مردم ازاری نمی توانند بکنند خدا را شکر می کنند .

 

نوشته شده توسط علی رحیمی در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386 ساعت 12:47 | لينک ثابت |

 

امروز با یکی از همکاران بر سر این موضوع به گفتگو نشستیم  موضع دوست ما این بود اگر کسی به درد توانفرسا یی مبتلا شد  و راه درمانی برای او متصور نبود  بایستی کار او را محترمانه تمام کرد و بعد او مادر خود را مثال زد و گفت مادرم در اواخر عمر به لحاظ کهولت سن با بیماری سختی دست به گریبان بود و فقط پزشکان با داروهایی که به او می دادند بر رنج او می افزودند و هم بیمار را ازار می دادند و هم اطرافیان می ازردند  و مادرم اواخر عمر به شدت رنج می برد و به نظر من می بایستی پزشکان کار او را تمام می کردند تا او زجر بیشتری نمی کشید   و من در پاسخ به او گفتم این کار از نظر انسانی و اخلاقی صحیح نیست و ضمن این که به ما بگویید که حد این کار کجاست  ؟ یکی ممکن است با یک سر درد به اخر عمر برسد و دیگری با سخترین دردها نیز به اخر خط نرسیده باشد  از ان سو چه کسی به ما این حق را داده است که پایان عمر دیگران را رقم بزنیم و بعد من به او گفتم به عنوان مثال پس از باز نشستکی شما دیگر چه فایده ایی برای جامعه خود دارید و ایا ما مجاز هستیم به همین بهانه به زندگی شما پایان دهیم  وانگهی زندگی شیرین است حتی در بدترین شرائط و بعد به او گفتم زندگی مثل قایق روی اب است قایق تا غرق نشده سر نشینان ان امید زندگی دارند درست است قایق زندگی ما سوراخ شده است و به زودی این قایق غرق خو اهد شد اما ایا این مجوز ان است که ما قبل از غرق قایق ان را به دست خودمان غرق کنیم    و بعد من به او گفتم بگذاریید که قایق زندگی تا اخرین لحظه به حرکت خود ادامه دهد ؟ زندگی در بدترین شرائط ان نیز زیبا است البته ما از کنه حال بیمارانی که به این روز دچار می شوند خبر ندارییم و نمی دانیم به انها چه می گذرد ما واقعا نمی دانیم  در درون این بیماران چه می گذرد من عموی مهربانی داشتم که در زندگی نیز مرد پاک دامنی بود و دست خیر داشت و تا جایی که می توانست به دیگران کمک می کرد این عمو ی ما در 65 سالگی به بیماری پارکینسون دچار شد و به تدریج از پا در امد و حدود یک سال نیز کاملا در بستر افتاد  و روز به روز وضع او بدتر شد به طوری که در چند ماهه اواخر عمر از او استخوانی باقی نمانده بود و وزن او از یک کودک نیز کمتر شده بود فرزندان او مثل فرفره به دور او می چرخیدند و از او مثل یک بچه شیر خواره نگاه داری می کردند  انها اجازه ندادند که او زخم بستر مبتلا شود او در چند ماهه عمر خود زبانی برای گفتن نداشت و فقط چشمان خود را گاه گاهی باز می کرد و این که از اطرافیان خود چه درکی داشت ما چیزی نمی دانستیم اما دختران او می گفتند او به ادمهای اطراف خودش واکنش نشان می داد و نشان رضایت را می شد در چشمان او خواند به هر شکل زندگی این عموی ما در همین حال نیز برای فرزندان او غنیمت بود و می گفتند وقتی او را می بینیم روحیه می گیریم و من به این همکارم گفتم که فرزندان او اجازه ندادند که او دچار زخم بستر شود و هیچ زخمی به بدن او نیفتاد انها بزرگترین فداکاری را در حق او کردند و خداوند به طور قطع و یقین از انها راضی خو اهد بود  من به او گفتم زندگی در واقع شعله ای افروخته ایی است که ما حق ندارییم قبل از خاموش شدن ان را خاموش کنیم  تا اینجا بحث را داشته باشد و ما خوشحال می شویم که نظرات خود را برای ما بگویید که با کدام نظر مو افقید و چرا ؟

نوشته شده توسط علی رحیمی در چهارشنبه دهم مرداد 1386 ساعت 23:43 | لينک ثابت |

 

 

 

 

کویر

 

 

 

کویر و جنگل

 

من کویر را بیشتر از جنگل دوست دارم در کویر همه چیز برهنه است تا چشم کار می کند می شود کویر را دید زد و از مناظر ان لذت برد مخصوصا غروب کویر خیلی دیدنی است ، انسان در کویر رقص نور را از نزدیک به تماشا می نشیند در کویر موجودات کمی زندگی می کنند  ،مخصوصا از درندگان در کویر خبری نیست نه شیری در کار است و نه ماری  .ابی نیست که حیوانات بتوانند در ان زندکی کنند و به همین دلیل حیوانات قانعی در کویر زندگی می کنند که با کویر سازگاری دارند اسمان کویر از هر چیز که شما فکر کنید دیدنی تر است ستارگان با درخشندگی بسیار در چشمان شما پدیدار است  و اسمان ابی ابی است  .کویر ارام است در پهنای بی انتهای کویر ان چه به چشم می اید ماسه وشن است باد با سبکبالی این ماسه های بادی را از این سو به ان سو می برد و این تمامی ندارد انسان دوست دارد در روی این ماسه ها بدود  پشتک بزند و هر چه در دل دارد با کویر در میان بگذارد  ،همین که موجودات خون ریز در کویر جایی ندارند جای شکرش باقی است انهایی که در کویر زندگی می کنند  می دانند که زندگی کردن در کویر به سادگی امکان ندارد . به همین دلیل انهایی که در کویر هستند موجودات بسیار دوست داشتنی هستند جز این است  ؟ و اما جنگل از اسمش پیدااست که توحش در ذات ان است کشتن دیگران در ذات انها است همه قصد کشتن ان دیگری را دارد جنگل است و به قول شاعر شیرین سخن  (برو قوی شو که در نظام طبیعت ضعیف پایمال است )در طول تاریخ نگاه کنید ایا جز این بوده است  ؟انهایی که قوی تراند مانده اند و انهایی که ضعیف تر بوده اند از میان رفته اند ، ما ادمیان نیز جزو همین قماشیم و از همین قاعده پیروی می کنیم و هیچ رد خور ندارد  خوب ما برای این که گوشت را به راحتی نوش جان کنیم با هزار جور ادویه ان را خوش مزه می کنیم و بعد ان را نوش جان می کنیم  اصلا فرق من انسان با ان شیر چیست  ،لااقل ان شیر ان قدر معرفت دارد که به اندازه شکمش شکار می کند و اما من انسان به اندازه هفت نسل پس از خود نیز اذوقه انبار می کنم تا انها در اسایش باشند  و این قانون جنگل است  البته جنگل نشینان برای این که راحتر به خورد و خوراک خود در جنگل ادامه دهند قوانینی نیز برای خود گذانده اند که این قوانین نیز برای این است که شکار بیشتری بکنند مگر جز این است همین کشورها را نگاه کنید که چقدر جنگ راه می اندازند تا مردمانشان در رفاه بیشتری باشند و این قانون جنگل است و کاری جز این هم نمی شود کرد ان روز دیدم که یکی از همسایگانمان از سفری امده است گوسپندی خریده اند که در جلو پای او بکشند من به ان همسایه گفتم اخر این چه رسمی است خوب اقا یا خانم از سفر به سلامت امده اند که بسار خوب اخر این گوسفند مادر مرده چه گناهی کرده است که می بایست در جلو پای او قربانی شود اخر این چه خودخواهی عجیبی است که انسانها دارند   خوب از سفر امده است که امده است خدا وقتی ادمها انسان را پای بتان قربانی می کردند گفت که گوسپند را به جای انسان قربانی کنید اما این با ان معنی نبوده است که تا ابد انسانها این کار را ادامه دهند  انسا نها دست از این قساوت بردارید و ان را به نام خداوند مهربان تمام نکنید  ،خدا چنین چیزی را از انسانها نخواسته است  و من به ان همسایه گفتم باور کنید این کشتن حیوانات روی روان کودکان اثر بد می گذارد  مگر سعدی شیرین سخن نفرموده است میازار موری که دانه کش است که جان دارد جان شرین خوش است  سالانه در این تهران خودمان صدها هزار گوسپند بی زبان را در راه ادمیان قربانی می کنند  و چه چقدر جالب این کار نیز می کنند و می گویند خدا گفته است  و این همان جنگل است و من به همین دلیل بارز کویر  را دوست دارم در کویر از این حرفها نیست اسمان شفاف است و زمین برهنه و هیچ چیز پنهانی وجود ندارد  می شود اگر خوابت گرفت زیر بوته ایی بخوابی و اسمان پر ستاره را تماشا کنی و ستاره ها را بشماری   و اگر بادی وزید با عمق جان ان را لمس کنی کویر ان چه در دل دارد بی تعارف تفدیم می کند  و اما مگر جنگل این طوری است همه در کمین اند تا تو غفلت کنی و در انی تو را بخورند برای همین است که اسان با تمام هوشمندی خود هنوز نتوانسته است بر جنگل به تمامی مسلط شود  بلی من کویر را دوست دارم چون دل صافی دارد و کاشکی دل ما ادمیان نیز مثل کویر پاکیزه بود  . من دوست داشتم خانه ام در میان کویر بود و همان جا بود که اوای باد را می شنیدم و موسیقی ای دلنوازی که از وزش باد و ماسه بر می خاست  ،تو گویی ابدیت در ان معنی می یافت .

نوشته شده توسط علی رحیمی در چهارشنبه دهم مرداد 1386 ساعت 19:38 | لينک ثابت |

کارت سوخت

امروز خیابانها تهران بیش از اندازه شلوغ بود انگار نه انگار که بنزین سهمیه بندی است من که از میدان افریقا به سمت خیبان پیروزی در حرکت بودم در اتوبان مدرس با انبوهی از اتومبیلهای عبوری روبرو شدم و ترافیک سنگینی در اتوبان مدرس حاکم بود ، پس از ان میدان 7 تیر نیز شلوغ بود ، انبوهی از مسافران نیز در مسیر بودند که  به انتظار اتوبوس و تاکسی ایستاده بودند   و من در این ایدیشه بودم چرا این طوری است اصلا ما مردم عجیبی هستیم باور کنید این تهرانی ها کاری خواهند کرد که در نهایت بنزین توزیعی در سراسر کشور را در تهران مصرف کنند ! باور نمی کنید قدری صبر کنید اخر این 3 لیتر بنزین برای بسیاری از شهرهای کوچک بیش از نیاز است خوب این بنزین اضافه چه خواهد شد همه تهرانی ها زاده شهرستانها هستند و همه در بسیاری از شهرها فامیل دارند خوب این بنزین طبیعی است که در اختیار تهرانی ها قرار خواهد گرفت و با این حساب تهران هر گز روی خوش از ترافیک نخواهد دید از طرف دیگر خدا پدر تاکسی ها و مسافربر های شخصی را نیز بیامرزد که بنزین اضافه خود را به دیگران خواهند داد امروز من در اداره خودمان یکی از همکاران را دیدم او تاکسی دارد و نیز کار میکند یعنی اصلا کار میکرد در ساعات پس از فراغت از کار ، او در پاسخ به من با ناراحتی گفت  :کاشکی بنزینی در کار نبود .گفتم چرا  ؟گفت اخر نمی دانید که همه از ادم توقع دارند . توقع دارند که به انها بنزین بدهم و واقعا از این بابت در رنجم و نمی دانم چه کنم ؟ان وقت که بنزین سهمیه بندی نبود من به راحتی کار می کردم اما الان نمی توانم اگر به انها بنزین ندهم کلی اسباب رنجش  انهافراهم می شود و اگر به یکی از اقوام  بنزین بدهم ان دیگری ناراحت می شود که چرا با او بنزین نداده ام و واقعا شما می گوئید با این وضع من چه بایستی بکنم  ؟من حق را به او دادم او راست می گفت  ،عجب مخمصه ای برای او درست شده است  بگذرم از این ماجرا خلاصه همه چیز دارد بنزینی میشود امروز که همه خیابانها شلوغ شلوغ بود تا خود خیابان پیروزی و خیابان های اطراف شلوغ بود و من به این باور رسیدم که امکان ندارد که ترافیک تهران در پناه سهمیه بندی خلوت شود خلاصه بنا بر پیش بینی  من بنزین شهرستانی ها نیز به تهران سرازیر خواهد شد و تهرانی ها هر گز روزارامی  در ترافیک نخو اهند داشت و به این خاطر ارزو کردم که کاشکی اصلا بنزین در تهران توزیع نمی شد ! که این هم نمی شود . البته امیدوارم به ماشین دارها بر نخورد که خودم نیز یکی از انها هستم  و از سهمیه بندی بنزین نیز ناراحت هستم خوب چه می شود کرد ، ایا بهتر نبود بنزین به قیمت ازاد مثل همه دنیا به مردم عرضه می شد ان هم به قیمت ازاد شاید در این صورت اتفاقات دیگری جز این که اکنون شاهد ان هستیم می افتاد باور کنید با این فرهنکی که ما ایرانی ها داریم هر چه قانون بگذارنیم ان را دور خواهند زد و باز پس از مدتی با کلی خسارت ناچار خو اهیم شد که به روشی که در دنیا به ان عمل شده است عمل کنیم . پرداخت یارانه به این شکل ابتدایی  در این کشور کار ساز نیست و کلی برای کشور مضر است هر چند بانیان این طرح در ذهن خود جز این در سر داشته باشند  اما ان چه که در عمل اتفاق خواهد افتاد مهم است نه ان چه که ما اراده کرده ایم   امید می رود که هر چه زودتر این طرح دگرگون شود و بنزین با یک قیمت به مردم عرضه شود  و دولت نیز وجه حاصل را واقعا برای تامین اجتماعی مردم به کار ببرد در این صورت هم صرفه جویی اتفاق خواهد افتاد و هم منابع کشور از دستبرد مسر فان در امان خواهد بود.

نوشته شده توسط علی رحیمی در سه شنبه نهم مرداد 1386 ساعت 23:30 | لينک ثابت |

گل یاس زرد

برای اولین بار که تو را دیدم سرشار از شور و نشاط بودی تابش نگاهت تا اعماق جانم را روشن کرد لطف نگاهت ابشاری از نور بود صفا و صمیمیت را یکجا در تو دیدم پاکیزگی ، بی رنگی و بی الا یشی ات مرا مجذوب خود کرد . دانه های شکری که در گونه هایت جمع بود بی نهایت مرا شیرین کام کرد ان قدر شیرین که مرا تا انتهای بهشت برد جایی که محمد (ص)  علی ، حسن و حسین و فاطمه و مریم در ضیافتی  ازفرشتگان بودند تو هم بودی و مرا نیز به ان ضیاقت رحمانی بردی ، یاس وجود مهربانت می درخشید  درخشش ان خورشید را سرد کرده بود  مگر می شود ؟ چرا نمی شود ؟ مگر نمی گویند که جهان ابتدا به اندازه یک نخود کوچک بوده است و 15 میلیارد سال زاده شده پس کوچکی و بزرگی به ابعاد هندسی ان نیست  میلیارها میلیاردها ستاره نیز ذره ای از مهر درخشان تو را ندارند چاودانگی در خطی از مهر توست که جهان پسین را در خود می برد وقتی حافظ شیرین سخن حق دارد که سمرقند و بخارا دو شهر معروف زمان خود را به خال هندوی ان ترک شیرازی ببخشد من چرا جهانی را فدای او نکنم وقتی تو را می بینم جانم را می بینم بلوری از جنس الماس رایحه تو از فراسوی جهان می اید معنویت محض  ، شور عاطفه و مرز جاودانگی همان بهشت برین است خالی از هر قید و بند تنفر انگیزی که ادمیان را در قفس ملاحظات اسیر خود کرده است قباله های نفرت انگیزی که ادمیان را  در چارچوب ان به صلیب می کشند حیف نیست که یاس عواطفمان را به تیر قهر و کین الوده کنیم همان سکه های زرینی که ما به ان دلخوشیم و عجیب تر ان که نام این سکه های دروغین و زرین را بهار ازادی نام نهاده اند چه نام با مسمایی  و سر و کم زیادی ان چه اشوبها که به پا نمشود اشوبی از جنس پلشتی ها و بدی ها خدا را مگر می شود نور را با سکه های زرین معاوضه کرد و ادمیان چه غافلند که مهر و محبت را با این عیار تقلبی می سنجند  و هزاران سال که چنین می کنند اگر محمد می تواند با عروج خود تا ورای اسمانها برود و از زمینیان و از زمین بکند ما چرا نتوانیم مگر خداوند نفرموده است که محمد بنده ایست از بندگان خدا که فقط رسالت خدا را ابلاغ می کند اگر این بنده خالص  خدا می تواند پس ما هم می توانیم اما به شرطی که از ان سکه های زرین دل بکنیم که نمی توانیم . اما تو رشحه ایی از ان رشحات را در خود داری همین که عطر وجودت را بی هیچ توقعی نثارم کردی دانستم که  اهل بهشتی  از ان جهانیان  این جها نیان که سر گرم سکه های تقلبی اند  و به ازای نان و سکه ای خود را می بازند اما گل وجود تافته ای بافته شده از مهر و عطوفت و دریایی از ارامش و حیات و بی مرزی است  به چشم بر هم زدنی زمان در می گذرد میلیون ها سال از عمر زمین و زمینیان سپری شده است و میلیون ها و میلیونها سال دیگر نیز سپری خواهد شد و اما ما در کجای این خط سیریم ؟ اگر خود را به فراسوی جهان بردیم که بردیم رستیم و رهیدیم و به ازادگی سر در استان مهر نهادیم و اگر چسبیدیم و سنگهای مر مرین برای خود سفارش دادیم  باید بمانیم  می مانیم لابد خود خواسته ایم و قدر بدانیم که می مانیم و در ان ضیافت رحمانی راهمان نیست  می مانیم  و اما تو در فراسوی این هزار توی کائنات در پروازی و خوشنودم از این که یاس وجودت مرا نیز پائید .

نوشته شده توسط علی رحیمی در دوشنبه هشتم مرداد 1386 ساعت 23:0 | لينک ثابت |

به خانه دامادمان در روستای ایقر بلاغ رفته بودم  ، پدر پیری دارد این داماد ما  نا خوش و شدیدا بیمار  اما خدا گواه است از روحیه بسیار خوبی بر خوردار است  او از جایشس به سختی می تواند تکان بخورد  سالهاکشاورزی کرده است . عمری را با مرارت و سختی از سر گذارنده است اما خودمانیم این پیری چه درد بی درمانی است  ادم نمی داند با ان چه کند  به هر شکل در این موقع  نوه بسیار شیرین او را اوردند و به دست او دادند و او می گفت بالام بالاسی و من که کمی ترکی میدانم از این جمله در شگفت شدم که بالام بالاسی به چه معنی است ؟ البته میدانستم که بالام یعنی بچه  یکی انجا گفت که معنی این کلمه بچه بچه است یعنی بچه بچه ام و چقدر جالب بود این ترکیب که ما در فارسی چنین ترکیبی نداریم ما به بچه بچه امان می گوییم نوه در حالی که این ترکیب زیباتر است ایا شما این را قبول دارید ؟ فکر می کنم با من هم عقیده باشید  او ان کودک را بغل کرده بود و مرتب می گفت بالام بالاسی ان پدر پیر مرتب عرق می ریخت  او در روی  صندلی خود می خوابد چقدر سخت است این خوابیدن اما چه میشود کرد این است اخر و عاقبت زندگی هر کدام از ما ها و من نمی دانم چرا انسان برای این مدت کوتاه خود برنامه ریزی نمی کند .  بگذرم دلم گرفته است طلوع و غروب افتاب از یک جنس اند ایا شما این را قبول دارید ؟ اما طلوع نوید زندگی است و نوید تلاش و کار و زندگی و اما غروب ساعت دست کشیدن از کار و تلاش و به قول معروف استراحت اگر صحنه های غروب افتاب را بگیرییم و با طلوع افتاب مقایسه کنیم شاید نتوان ان دو را از یکدیگر تشخیص داد اما فرق این دو از زمین تا اسمان است  بالام بالاسی همان طلوع خورشید است و طلوع زندگی و طلوع درخشیدن .

نوشته شده توسط علی رحیمی در یکشنبه هفتم مرداد 1386 ساعت 20:20 | لينک ثابت |
hen

در باره این مرغ مادر و عواطف او برای ما بگویید ؟ این مرغ مادر وبه چه چیز دارد می اندیشد ؟

نوشته شده توسط علی رحیمی در دوشنبه یکم مرداد 1386 ساعت 21:41 | لينک ثابت |

 

 

 

دیدار پدر (4)

 

 مرغ و خروس زیادی در خانه داشتیم و این مرغ ها برای ما تخم مرغهای زیادی به ارمغان می اوردند  تعداد خروسها نیز زیاد بود و به همین جهت تصمیم گرفتم که مرغها را از خروسها جدا کنم و من نمی دانم چرا در ان عوالم کودکی چنین تصمیمی را گرفتم و چرا دست به این کار زدم  به همن خاطر دست به کار شدم و در محوطه خانه خودمان یک خانه دو طبقه برای خروسها و مرغها درست کردم و یک طبقه را به خروسها اختصاص دادم و یک طبقه را به مرغها  خانه دو طبقه اماده شد و من و دوستم تصمیم گرفتیم تصمیم خودمان را عملی کنیم یک روز بعد از ظهر به جان مرغها و خروسها افتادیم و با چه سختی انها را از هم جدا کردیم  سر و صدای مرغها و خروسها یک ان قطع نمی شد گویی انها از این کار خوششان نمی امد و می خواستند ظاهرا با هم باشند  چند روزی این کار ادامه دادیم  و خلاصه بعدظهرها غوغایی در کار بود تا این که پدرم پی به ماجرا برد این بود که یک روز ما را صدا کرد و گفت اخر این چه کاری است که شما کرده اید چرا مرغ و خروسها را از هم جدا کرده اید این کار درست نیست کی به شما این چنین کاری را یاد داده است  و خلاصه کلی ما را نصیحت کرد و گفت میازار موری که دانه کش است که جان دارد و جان شیرین خوش است خدا که چنین چیزی را از ما نخواسته است این خانه دو طبقه را خراب کنید و یا اجازه دهید که خود خروسها و مرغها انتخاب کنند  هر طور که دوست داشتند و از ان روز من و دوستم دست از کار خود بر داشتیم و بیچاره مرغها و خروسها از این کار ما راحت شدند  و لابد کلی پدر ما را دعا کردند  .

نوشته شده توسط علی رحیمی در دوشنبه یکم مرداد 1386 ساعت 21:23 | لينک ثابت |
 
offshore