خدا جون دلم گرفته
هیچ می دونی چه قدر دلم گرفته
حتما می دونی
مگه می شه ندونی
اخه چرا به دادم نمی رسی
خسته شدم
از این ادم هایی که تو افریدی
دلم تو اشک شناوره
هزاران هزار اشک تو دلم جا خوش کرده
اما چشام سنگیه
مثل این که هیچی را نمی بینه
مات مات
کتک می خورم از دست نامردها
اخ هم نمی گم
عادت کردم به کتک خوری
به غصه خوری
کاشکی دل منم سنگی بود
مثل همونا
همونا که نه دوستی سرشون می شه
نه وفا می دونن چیه
کینه را دوس دارند
حسد تو جونشونه
خودشون ادم می دونن
خدا جون لااقل چشمم ابی کن
بزار اشکام بیاد
دارم دیوونه می شم
خدا جون منو تنها نزار
فقط اینو از تو می خوام
نوشته شده توسط علی رحیمی در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 ساعت 18:3 | لينک ثابت |

