تبليغاتX
اناهیتا - محمد برادرم

محمد برادرم

من پروانه ها را دوست دارم

می دانی چرا ؟

اول این که پروانه ها زیباترین پرنده های روی زمین اند

دوم این که بدون سر و صدا پرواز می کنند

سوم این که با گل ها مونس اند

چهارم این که زندگی جالبی دارند

پنجم این که عاشق نور اند

می میرند 

و لب به شکوه بر نمی دارند

پروانه را من دوست دارم

پدرم مرا دوست دارد

می گویند حس مادرانه

اما پدرم برای من مهربان تر است

برادرم که مدتها مریض بود

پدرم چون پروانه در بر او بود

تر و خشک می کرد او را

9 سال زندگی گیاهی داشت

سخت و رنج اور بود

اما پدرم چون پروانه او را می پرستید

شمع وجود او می سوخت

برادرم

نگاه مهربان او ما را اتش می کشید

چشمان قشنگش تا روز اخر همه را می پایید

یک روز پدرم در خانه نبود

و او رفت

رفت ان مهربان برادرم

خدا را او در این 9 سال چه کشید

من نمی دانم

پدرم هنوز چشم به راه است

ابی می برد

و سنگ مزار او را می شوید

پدرم شکست

بالهایش سوخت

دم بر نیاورد

زندگی است

گاهی ناچاری زیبایی  را در خاک کنی

برادرم زیبا بود

دوست داشتنی

اب روان

گاه با او به کوهستان می رفتم

گاه در چیدن کاکوتی شریک هم می شدیم

12 سالش بود

کم کم افتاد

سالی نکشید

نوزادی شش ماهه شد

و این نوزادی 9 سال طول کشید

و پدرم در این 9 سال پروانه او بود

محمد اب شد

استخوانی از او ماند

ودو چشم مهربانش

و لبخندی که گه و گاه می زد

مادرم هم زحمت او را خیلی کشید

اما پدرم کاری کرد کارستان

وقتی محمد رفت

شادی از خانه ما برای همیشه رفت 

پدرم شکست

نوشته شده توسط علی رحیمی در پنجشنبه هشتم آذر 1386 ساعت 23:6 | لينک ثابت |
 
offshore