ساغر
بیا تا گل بر افشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من ساقی بدو تازیم و بنیادش بر اندازیم
سخن دانی و خوش خوانی نمی ورزند در شیراز
بیا حافظ که تا خود را به ملکی دیگر اندازیم
نوشته شده توسط علی رحیمی در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 ساعت 22:6 | لينک ثابت |
